مو که از پاکی دلم چی اسمونه ندونم سی چه چنو بام سر گرونه
(من که از پاکی و صفا دلم چون اسمان است نمیدانم چرا روزگار این قدر با من سر سنگین و نا مهربان است)
به دست خم بپا سازم بهونت نخوسم شو اواهم پاسبونت
(با دستان خودم چادرت را بر پا ميکنم شب نميخوابم و نگهبانيت ميکنم )
همو ساعت که چشمت رفت ورخو يواش بوسه گيرم از لبونت
(وقتی که خواب چشمانت را فرا گرفت بوسه ای از تو ميگيرم)
بي بي مريم بختياري دختر حسينقلي خان ايلخاني، خواهر عليقلي خان سردار اسعد و همسر ضرغام السلطنه بختياري از زنان مبارز عصر مشروطيت است. او از زنان تحصيلكرده و روشنفكر عصر بود كه به طرفداري از آزاديخواهان برخاست و در اين راه از هيچ چيز دريغ نورزيد. وي به مثابه زندگي ايلياتي در فنون تيراندازي و سواركاري ماهر بود و چون همسر و جانشين خان بود عده اي سوار در اختيار داشت و در مواقع ضروري به ياري مشروطه خواهان مي پرداخت. سردار بي بي مريم بختياري، يكي از مشوقين اصلي سردار اسعد بختياري جهت فتح تهران محسوب مي شد. وي طي نامه ها و تلگراف هاي مختلف بين سران ايل و سخنراني هاي مهيج و گيرا، افراد ايل را جهت مبارزه با استبداد صغير (استبداد محمدعلي شاهي) آماده مي كرد و به عنوان يكي از شخصيت هاي ضداستعماري و استبدادي عصر قاجار مطرح بوده است.
سردار مريم بختياري قبل از فتح تهران مخفيانه با عده اي سوار وارد تهران شده ودر خانه پدري حسين ثقفي منزل كرد و به مجرد حمله اي سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را كه مشرف به ميدان بهارستان بود سنگربندي نمود و با عده اي سوار بختياري، از پشت سر با قزاق ها مشغول جنگ شد. او حتي خود شخصا تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگيد. نقش او در فتح تهران، ميزان محبوبيتش را در ايل افزايش داد و طرفداران بسياري يافت به طوري كه به لقب سرداري مفتخر شد.1
سردار مريم بختياري در جنگ جهاني اول با وجود آنكه ايل بختياري از انگليس ها حمايت مي كرد به مخالفت با انگليس ها پرداخت و با عده اي از تفنگچيان و سرداران خود جانب متحدين را گرفت. او پاره اي از خوانين جزء بختياري چون خوانين پشتكوه را با خود يار ساخت و در يورش هاي مداوم خود به انگليس ها صدماتي وارد ساخت به طوري كه پليس جنوب مبارزات دائمي و پيگيري را با او شروع كرد. او از سربازان و افسران آلماني و سركوب و قلع و قمع راهزنان كهگيلويه و كنترل خوانين كوچك استفاده نمود.2
قدرت سردار مريم در منطقه به حدي بود كه روس ها به هنگام فتح اصفهان خصمانه به منزل او تاختند و اثاثيه او را به يغما بردند و كليه اموال و املاك او را در اصفهان مصادره كردند.3
رشادت و دلاوري اين زن بختياري به حدي بود كه آوازه شهرت و آزادگيش در سرتاسر ميهن پيچيد و منزل او مأمن و پناهگاه بسياري از آزاديخواهان عصر مشروطه شد به طوري كه هنگام فتح اصفهان توسط روس ها (در جنگ جهاني اول)؛ فن كاردف، شارژ دافر سابق آلمان به خانه سردار مريم بختياري پناه برد و مدت سه ماه و نيم در پناه او بود تا اينكه پس از شكست بختياري ها از روس ها و كشته شدن 58 نفر راهي كرمانشاه شد و از آنجا به برلن رفت. به پاس حمايت هاي سرسختانه بي بي مريم از فن كاردف، امپراطور آلمان، كمان تمثال ميناكاري و الماس نشان و همچنين صليب آهنين خود را كه مهمترين نشان دولت آلمان بود، براي او فرستاد و او تنها زني بود كه در دنيا توانست به دريافت اين نشان نائل آيد.4
جريان مبارزات سردار مريم بختياري با انگليس ها در طي قرارداد 1919 و كودتاي 1299 همچنان ادامه يافت به طوري كه دكتر محمد مصدق حاكم فارس در زمان كودتاي 1299 پس از مخالفت و عزل از اصفهان راهي بختياري شد و مدتها مهمان سردار مريم بود.
سردار مريم بختياري در سال 1316هـ. ش سه سال پس از شهادت فرزندش علي مردان خان در اصفهان به دستور رضاشاه، زندگي را بدرود گفت.5
۱- بختياري، مريم: خاطرات سردار مريم بختياري از كودكي تا آغاز انقلاب مشروطه (تهران، آنزان، 1382) ص21
کتاب وندیدات از هپند وهند نام برده است و هندوسند نیز به معنی رود است. هپند در اثر کثرت استعمالتبدیل به هفت شده است که از شمارهای مقدس زردشتیان می باشد. همین کتاب از شانزدهمین کشوری که نام می برد و بلافاصله می گوید که این کشور را اهورا آفریده و سرچشمه رود رنها یا رنگها است ،(هرجا از رن یا رنگ نام برده مقصودش چشمه است .) و می گوید مردم این سرزمین بدون شاه و بی سرپرست زندگی می کنند.اهرمن در آن سرمای دیو آفریده است ،مسلم است که در وندیدات هرجا که بههند اشاره شده مقصود هندوستان نیست زیرا سرزمین اهورا آفریده خاص ایران است . مضافا اینکه در هندوستان هفت رودخانه مشخص وجود ندارد که بیانگر ویژگی آن باشد، در حالیکه در منطقه ای از خوزستان که بیشتر به خالک بختیاری مربو ط می شود رودخانه های
هفتگانه وجود دارند که به شرح زیر می باشند:
- 1 کارون 2--دز 3--کرخه 4--تاب 5-زهره 6--رودفرات 7--روددجله
که همین منطقه پانزدهمین کشور دروندیات را تشکیل می دهد و کشور شانزدهم نیز منطقه شمالی و کوهستانی آنست این کشور نیز به سرزمین رنگها معروف شده است . شواهدی نیز وجود دارد که
رنگ را مترادف آب و رود آورده اند. عثمان مختاری می گوید:
رنگ چو خوردن گرفت لاله خودرنگ شش مه تنبول کرد دارد دندان
به نام هایی نیز بر می خوریم که همه معنی آب و رود را می دهند مانند لنگ ، ارنگ،ارند، هرند که
معنی همه آنها آب است زیرا هر کدام مناطق که با این نام ها نامیده شده اند دارای چشمه هایی هستند.
مثل رنگرزان از دهستان کاکاوند خرم آباد، رنگ ریزان از دهستان سرشبو شهرستان سقز ولنگر که
دهی است از پشتکو شهرستان ساری، و باز هم لنگر که دهی است از دهستان شاندیز درمشهد ،لنگه
دهی است از دهستان سوس آباد شهرستان بیرجند، لنگرود شهری است در گیلان، هرند رودی است
که از البرزسرچشمه می گیرد، ارنکه کرج وارنکه رودبار و بسیاری از این اسامی که درگوشه وکنار
ایران وجود دارند و آب همه آنها از چشمه وقنات تامین می شودلذابطور یقین این نام ها را به مناسبت
آب چشمه و آ ب رود بر آنها نهاده اند. به نظر می رسد که لنگ ،یا هفت لنگ از همین ویژگی نام گرفته که پیشینه آن بسته به هفت رود خوزستان باشد.
براساس سنتی که در ایل وجو داشته گردش حکومت بوسیله مالیات سرانه ای بوده استکه از دام داران
می گرفتند ، اقتصاد حکومت خان ها براساس همین مالیات بود. این مالیات بر اساس میزان تولید فرآورده های دامی به نوع مراتع و وسعت آن و تعدا دام و تعداد نفراتی که در ایل قدرت کارایی در امر تولید دام
و پرورش آن داشته اند بستگی داشته ، همه بختیاری را از لحاظ گرفتن مالیات به دو بخش تقسیم کرده بودند
از یک بخش که دام زیادتر و مراتع بهتر داشته اند مالیات بیشتری دریافت می شد و از بخش دیگر مالیات
کمتردارد. چون هر مادیان چهارلنگ واحد گرفتن مالیات دامی در ایل، بر حسب مادیان تعیین می شد .
برای هر راس مادیان سالانه مقداری پول از 10 ریال تا 30 ریال به معیار آن زمان دریافت می کردند ،
جدول اخذ مالیات به شرح زیر بوده است
.
4راس گاو = یک راس مادیان = 10 ریال مالیات
4راس خر = یک راس مادیان = 10 ریال مالیات
1راس مادیان = یک راس مادیان = 10 ریال مالیات
چون یک راس مادیان برابر واحد گرفتن مالیات دامی به معنی چهارلنگ محسوب می شده ، افراد این
منطقه که مشمول پرداخت این نوع مالیات بودند به چهار لنگ معروف شدند. گروه دیگر که قدرت مالی
کمتر داشتند همین مقدار مالیات را به اندازه هفت لنگ مادیان می داده اند یعنی دوراس مادیان(هشت لنگ)
منهای یک لنگه یعنی هفت لنگ مادیان می داده اند یعنی دوراس مادیان(هشت لنگ)منهای یک لنگه یعنی
هفت لنگ ،روی این اصل مردم این منطقه بنام هفت لنگ معروف شدند. جدول زیر این طبقه بندی را نشان
می دهد.
7راس گاو = یک مادیان = 10 ریال مالیات
7راس خر = یک مادیان = 10 ریال مالیات
7راس مادیان +سه لنگ مادیان = 7لنگ مادیان = 10 ریال مالیات
در مورد همین مالیات گرفتن خوانین به دلایل سیاسی در خود ایل و نزدیکی و دوری طایفه ها به خوانین
بین طوایف فرق می گذاشتند و به بعضی ها امتیازاتی می دادند.
گرفتن مالیات توسط کلانتریان ایل انجام می گرفت و درعوض خود این کلانتران از پرداخت مالیات معاف
بودند".
شاخه هفت لنگ
ایل دینارانی باب ایل دورکی باب ایل بابادی باب ایل بهداروند
شاخه چهارلنگ
ایل محمد صالح ایل موگویی ایل زلقی ایل گندل زو ایل میوند
روستاي تاريخي ” بنهوار“ واقع در 25 كيلومتري شهرستان لالي و 85 كيلومتري مسجدسليمان واقع است. اين روستا نه تنها يك روستاي عادي نيست بلكه زيربناي يك تمدن كهن است و قدمت آن به دوره اتابكان باز ميگردد و شايد بهتر اين است كه آنرا شهر باستاني ” بنهوار “ بناميم. »
وي افزود:« ويژگي خاص ” بنهوار “ نوع معماري بناها و سقف آنها است كه هنوز برخي از اين بناها سالم برجا ماندهاند و عشاير بختياري در زمستان در آنها سكني ميگزينند. »
مدير اداره ميراث فرهنگي و گردشگري مسجدسليمان يادآور شد:« از جاذبههاي ويژه اين روستا ميتوان به نقارخانه، زندان بنهوار، سه آسياب قديمي، ميدان سواركاري و مركز فرمانروايي (اژدر) منسوب به جهانگير خان يكي از خوانين بختياري و قبرستان قديمي بنهوار اشاره كرد. »
زراسونديعليپور با ابراز تاسف از اينكه اين ميراث ارزشمند نيز همچون بسياري از آثار ديگر استان در حال از بين رفتن است، تصريح كرد:« بيش از 30 خانوار در اين روستا سكني گزيدهاند و با توجه به عدم حفاظت از بناها و ساخت و سازهاي جديد اهالي بافت قديمي آن آسيب فراوان ديده و زندان زيباي آن با سبك خاص معماري تبديل به آغل گوسفندان و احشام شده است. »
شايان ذكر است روستا ” بنهوار “ در سال 1382 به شماره 9964 در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است
معماري بي مانند تاق تويله، اثر منحصر بفرد و تنها جايگاه باستاني شهر ايذه کارشناسان را در پاسخ به سوالات بيشمار ناكام گذاشت
گروه استانها_زهراكشوري: درهاي چهار طرف تاق تويله ايذه و معماري اعجابانگيز داخلي آن باستانشناسان را با يكي بينظيرترين و پيچيدهترين معماريهاي دوره ايلخاني روبرو كرده است. پيچيدگي معماري اين مجموعه پس از سه فصل كاوش، معماران را در پاسخ به سوالات بيشمار ناكام گذاشت. باستانشناسان تاكنون هيچ كاربري مشخصي را براي اين مجموعه تعريف نكردهاند.
تاق تويله در غرب شهر ايذه و در خيابان محمد رسول الله واقع است. زيربناي اين بناي تاريخي كه از سنگ ساروج ساخته شده 14 هزار متر مربع است. اين بنا در دو طبقه ساخته شده است.
"جعفر مهركيان"، باستان شناس و مدير پروژه آياپير در باره وضعيت اخير اين اثر گفت: «تاقتويله يك اثر منحصر بفرد و يك بنا بسيار زيبا و گسترده است كه زيباترين تزئينات كاشي را دارد.كاشيكاريهاي معرق، تركيب آجر كاشي، گچبريهاي رنگين و سازههاي معماري پيچيده كه تاكنون كاربري آن مشخص نشده و سوالات بي شماري را پيشروي باستان قرار داده است.»
او گفت: «اين بنا نزديك به دهها در بيروني و يك پلان معماري چهارضلعي دارد. اما درون آن يك حياط هشت ضلعي وجود دارد كه در دو مرحله ساخته شدهاست. فراواني درها نشان ميدهد ضروتي براي حفاظت آن احساس نميشده شايد اين بنا يك بناي عمومي بوده كه تدابير امنيتي براي آن انديشه نشده است.»
تاق تويله داري نفيسترين كاشيكاريهاي دوران ايلخاني و تيموري است. كاشيكاريهاي برجسته چون زرين فام، چليپا و كاشيهاي با نقوش گياهي مثل سلطانيه و كاشيهاي چون مسجد جامع اصفهان متعلق به دوران تيموري اين اثر را منحصربفرد كردهاست.
مهركيان گفت: «اين بنا با يك پلان هشت ضلعي داراي دو پلكان بسيا زيبا و عريضتر از پلكان عاليقاپو است كه ظرافت اين معماري نشان از مهارت سازندگان خود دارد. همچنين در اين كاوشها وجود تنپوشههاي سفالي بسيار زيبايي بدست آمد. اين احتمال وجود دارد كه آب اين مجموعه بوسيله اين تنپوشهها و از چشمههاي نورآباد تامين شدهباشد.»
قلعه تاريخي «طاق طويله» متعلق به دوره اتابكان لر و حدود قرن هفتم هجري است. حريم اين قلعه حدود 25 تا 30 هزار متر است و تاكنون چهار گوشه بنا با ديوارها3 و اتاق سالم از قلعه در حفاري ها به دست آمده است. قلعه «طاق طويله» در ابتدا كاروانسرا و پس از آن اصطبل خان هاي بوده است. قلعه «تاق تويله» هم اكنون در منطقه مسكوني و تجاري شهر «ايذه» قرار دارد. «ابن بطوطه» در سفرنامه خود آورده است كه 3 شب در اين قلعه كه كاركرد كاروانسرا داشته است، بيتوته كرده است
تاريخ و گذشته هر دياري ، شناسنامه آن سرزمين بوده كه سابقه و قدمت آن ديار را نشان مي دهد و با مراجعه به تاريخ هر سرزمين مي توان دگرگوني ها و سير تكامل و يا تنزل آن سرزمين را مشخص كرد.
اصولا تغيير و تحول در هر جامعه اي، چه به گونه اي آرام و نامحسوس و چه به صورت ناگهاني و محسوس اتفاق مي افتد و جامعه زنده جامعه اي است متحول و پويا، و جامعه اي كه تغييري نداشته باشد و در حالت ركود و ايستايي باشد جامعه ي زنده ايي نيست.
تاريخ ايذه نيز در گذر زمان از اين قاعده تاريخي به دور نبوده است و فراز و نشيب هاي فراواني به خود ديده است كه اين دگرگوني ها نام اين شهرستان را نيز دستخوش تغيير قرار داده است و در ازمنه مختلف نام هاي گوناگون به خود گرفته است كه در اينجا به ذكر اين اسامي و وجه تسميه آن ها مي پردازيم:
1 - ايديده يا ايديذ عيلامي
با توجه به اينكه تمدن عيلام در منطقه كوهستاني فعلي بختياري قرار داشته است و شهر ايديده از شهرهاي مهم آن بوده است و ايديذه به معناي شهر كنار آب آمده است و به دليل قرار گرفتن ايذه كنوني در كنار تالاب شط (منگر) مي توان گفت كه ايديده همان ايذه كنوني بوده است. شباهت ميان حروف ايديده با حروف ايذه نيز مي تواند دليل براين مدعا باشد.
2 - اوجا يا هوجا كه يونانيان اين شهر را به اين اسم مي خوانند و مردم آنجا را اوجيا مي گفتند .
3 - اياپير يا اجاپير: كه از اسامي باستاني اين شهر مي باشد و در كتيبه هاي اشكفت سلمان نام ايذه آياپير يا آجاپير آمده است.
4 - انزان يا انشان: به معني دارنده فرآسماني كه اين نام از نظر زماني قبل از آن است كه يونانيان اين شهر را اوجا يا هوجا بخوانند.
از متون تاريخي چنين برمي آيد كه انشان يا انزان يكي از ايالت هاي مهم دولت عيلام بوده است و با توجه به گفته هاي ياقوت حمودي در معجم البلدان مي توان به اين نتيجه رسيد كه آنزان بر همين منطقه اطلاق مي شده است زيرا اين شهر در روزگار باستان از نواحي آباد بوده و اهميتي بسزا داشته است و به همين دليل آنزان كه نام اين شهر بوده است برتمام ايالت اطلاق شده است.
5 - ايزج
عده اي معتقدند كه نام ايزج از كلمه آنزان در دوره عيلاميان گرفته شده كه در كثرت استعمال به ايزج تبديل گرديده است.يعني آنزان زمان عيلام بعد اينزان و سپس اينزه و بعد از مدتي ايزج ناميده شده بود.
اكثر مورخين در آثار خود اين شهر را با نام ايزج ذكر كرده اند چنانكه ابن حوقل در صوره الارض ابودلف در سفرنامه، مقدسي در احسن التقاسيم حمدالله مستوفي در نزهه القلوب از اين شهر با نام ايزج ياد كرده اند.
اصطخري در مسالك و الممالك از ايزج اسم برده و اين شهر را جزو خوزستان دانسته است و قزويني در آثار البلاد به ايزج اشاره نموده و حدود جفرافيايي و آثار تاريخي آن را ذكر نموده است. طبري در تاريخ الرسل و الملوك و ابن ايثر در تاريخ كامل اين شهر را با نام ايزج ذكر نموده اند.
مولف معجم البلدان نيز از عظمت منطقه بختياري در روزگار سلوكيان سخن گفته و معتقد است كه يوناني ها در اين خاك آبادي هايي ساخته بودند .
در دوره ساسانيان از احداث و توسعه راه ها در منطقه سخن به ميان آمده است.
عده اي از مورخين برخي ايل راه هاي فعلي بختياري را يادگار آن دوران دانسته اند.
پس ازسقوط ساسانيان و در دوران اسلامي، منطقه بختياري يكي از محدود مناطقي است كه نفوذ اسلام در آنجا با تاخير صورت گرفته است که اين امر شايد به دليل كوهستاني بودن منطقه و عدم آشنايي و يا ناسازگاري اعراب مسلمان با شرايط خاص آب و هوايي منطقه بوده است.
فاتحان مسلمان عرب از سرزميني رو به ايران پا نهادند كه با دشت هايي كويري و هموار احاطه گرديده بود و اين عامل مهمي بود تا پس از استيلا بر ايران به اقامت در دشت هاي هموار و جلگه هاي حاصلخيز رغبت بيشتري نشان دهند. طبيعي است كه منطقه بختياري به علت كوهستاني بودن و شرايط اقليمي خاص خود با نوع زندگي فاتحان عرب تفاوت داشت و به همين جهت بعد از ورود اعراب مسلمان به ايران چندان تمايلي براي تصرف اين منطقه از خود نشان نمي دادند.
اين منطقه مانند ديگر نقاط ايران تا اواخر قرن سوم هجري زير نظر خلفا اداره مي شد اما در قرن چهارم هجري وضع به تدريج دگرگون شد و مردم ايران در گوشه و كنار قيام كردند و خود را از سلطه خلفا رهانيدند و در اين قرن آل زيار كه بر قسمت جنوبي و جنوب غربي ايران حاكم شدند كه منطقه بختياري را نيز شامل مي شد .
|
نقشهاي هاني در ايذه
ايذه شهري است در منتهااليه شرقي استان خوزستان و در حدود 200 کيلومتري شرق اهواز. ايذه در ميان کوههاي بخش مرکزي رشته کوه زاگرس و در ارتفاع 835 متر از سطح دريا واقع شده و هوايي تقريبا" ملايم دارد که در کوههاي اطراف، رو به سردي ميرود. جمعيت شهر حدود 80 هزار نفر است که اکثرا" از ايل بختياري هستند. شهر داراي خيابانهاي مرکزي و مراکز خريد است و امکانات پذيرايي خوبي دارد. تاکسيهاي شهري و دفاتر اتومبيل کرايه، رفت و آمد در شهر را آسان ميکنند و قيمتها بهطور متوسط از اهواز ارزانتر است. فصل مناسب براي بازديد، قبل از پايان ارديبهشت و بعد از اول آبان است.
منظره ايذه از اشکفت سلمان
برمبناي کتيبههاي کشفشده در اطراف شهر ايذه، نام باستاني اين شهر، «آياپير» بوده است. تا قبل از انجام شدن اکتشافات باستانشناسي روي منطقه «تپه مليان» (غرب مرودشت در فارس) و اثبات اينکه شهر باستاني «انشان»، پايتخت کوهستاني عيلاميان، در محل تپه مليان واقع شده بوده، بسياري از مردم ايذه را انشان (يا به صورت محلي «آنزان») ميخواندند.
موقعيت آياپير باستاني در سر راه جاده اصلي تجاري از مرکز ايران به دشت خوزستان و شوش، به آن اهميت اقتصادي و سياسي خاصي ميداده. به همين دليل است که اطراف ايذه امروز، چندين اثر باستاني و نقش عيلامي وجود دارد که باعث جلب گردشگران و باستانشناسان شده است.
اصليترين اين کتيبهها در زمان حکومت يک پادشاه محلي به نام «هاني» نقش شده که در دوران نوعيلامي و زمان سلطنت «شوتروک-ناخونته دوم» (698-717 پ م) بر آياپير حکومت ميکرده. اين دوران، يکي از پر فراز و نشيبترين دورانهاي حکومت عيلامي نو بوده است که در آن، پادشاهان عيلام بعد از قرنها زندگي در زير يوغ آشور و بابل، سعي در مستحکم کردن پايه هاي استقلال خود داشتند. به نظر ميآيد که هاني در آرام کردن کوهستانها و تحت اختيار درآوردن آنها زير حکومت شوتروک-ناخونته، اهميت خاصي داشته است.
نقشهاي هاني در اين منطقه بسيار با نقشهاي سلطنتي عيلام ميانه شبيه هستند و کاملا" مشخص است که منظور هاني، نشان دادن نفوذ و اختيار کامل خود در قلمرو جديدش بوده است. بزرگترين مجموعه نقشها در شرق ايذه و در نزديکي روستاي «کوله فرح» واقع شده است. اين مجموعه شامل يک کتيبه به خط و زبان عيلامي نو و نقش خود هاني است که در آن، هاني از فتوحاتش در کنار رود کارون براي آرام کردن شورشيان و از وفاداري خود به شوتروک-ناخونته، حکايت ميکند.
 در جهت ديگر مجموعه، چند نقش در اطراف يک تختهسنگ بزرگ کنده شدهاند که نشاندهنده مراسم قرباني از طرف هاني و روحاني بزرگ دربارش هستند. يک نقش در سنگي کوچکتر، درباريان عيلامي را نشان ميدهد و تختهسنگ بزرگي از طرف رومن گيرشمن، باستانشناس فرانسوي، به عنوان سنگ قربانگاه شناخته شده.
دو نقش ديگر، يکي کنده شده بر روي کوه، نشاندهنده يک مراسم جشن است که در آن، پادشاه در بالاي نقش روي يک تخت جلوس کرده و بقيه مردم به صورت رديف در پايين نقش شدهاند. سبک اين نقش و موقعيت قرارگرفتنش ميتواند نشاندهنده اين باشد که به دوراني قبل از هاني، شايد دوران عيلامي ميانه، تعلق دارد.
آخرين نقش، نيم-مجسمه ايست به اندازه واقعي که بر روي يک طرف يک تخت سنگ کنده شده و احتمالا" نشاندهنده هاني و وزيرش است.
مجموعه مهم ديگر، کتيبه و نقشهاي «اشکفت سلمان» (اشکفت به معني شکاف، غار) در شمال غربي شهر است. اين مجموعه در کنار يک شکاف کوه به وسيله شوترورو، وزير هاني، بوجود آمده است.
يک کتيبه که در آن هاني به ذکر اينکه نقشها به دستور شوترورو کنده شدهاند و در آن از خدايان مختلف کمک خواسته ميشود، مهمترين اين نقشها است.
نيمتنه يک مرد به سبک عيلامي ميانه در کنار اين کتيبه، جلب نظر ميکند. سر اين نقش در اوايل انقلاب در اثر برخورد گلوله «آر پي جي» تخريب شده و کتيبه نيز در اثر ضربات گلوله و خرابکاريهاي بازديدکنندگان (نظير کندن نام) تا حدي تخريب شده است
دو نقش ديگر که يکي نشاندهنده شوترورو و خانوادهاش است و ديگري هاني و همسرش هوهين را نشان ميدهد، همه رو به مرکز اشکفت نگاه ميکنند که نشاندهنده قداست منطقه اشکفت از زمانهاي باستاني است و حتي امروزه نيز در بين مردم محلي مقدس است.
نقشهاي مختلف ديگري نيز در اطراف ايذه وجود دارند که اکثرا" تکرار نقشها و کتيبههاي کول فرح هستند و از سوي هاني کنده شدهاند. اما در منطقه «خُنگ اژدر»، در روي يک تختهسنگ، دو نقش ديگر جلب نظر ميکنند. در يکطرف اين سنگ، نقش کوچکي از دوران عيلامي، نشاندهنده چهار پيکره کوچک است که سبک آنها به نظر عيلامي ميانه ميآيد.
در روي ديگر اين سنگ، نقشي از چهار مرد در لباسهاي پارتي و يک مرد سوار اسب، نشاندهنده اهميت منطقه در زمان اشکانيان و حکومت دستنشانده آنها در منطقه، سلطنت علمائيد، است. متاسفانه کتيبهاي در اطراف اين نقش وجود ندارد و نميتوان دقيقا" تاريخ آنرا مشخص کرد، اما از سبک نقش ميتوان آنرا به نيمه دوم حکومت اشکاني و شايد قرن اول ميلادي نسبت داد.
در دوران اسلامي، ايذه به عنوان پايتخت اتابکان لر بزرگ انتخاب شد و بعد از حمله مغول، مرکز محلي حکومت مغولان. خرابههاي بنايي از دوران ايلخاني که به نام «طاق طويله» شناخته ميشود اکنون در مرکز شهر وجود دارد.
بهطور خلاصه، نقشهاي عيلامي، پارتي و آثار باستاني ايذه، به علاوه محبت و خونگرمي مردم محلي و افتخارشان به آثار باستاني شهر، ايذه را به مقصدي دلخواه براي يک مسافرت خوب، البته در فصل مناسب، تبديل ميکند. |
"بختیاری ها یکی از اقوام چند گانه ایران محسوب می شوند . ایشان سالیان دراز است که در استانهای خوزستان .چهار محال و بختیاری. پارس .کهکیلویه و بویر احمد. لرستان بوشهر . و... زندگی می کنند.
نژاد بختیاری ها بی تردید از آریایی های اصیل است . شکل و شمایل آنان ؛ پوشاک آنان ؛ سنت های آنان و ...از اسناد ثابت کننده این ادعا است . بحث و گفت و گویی که بر زبان ها رایج است ؛ شناسایی نسب آنان است که ما به آن می پردازیم .
نظریه پارسی بودن بختیاری ها
افرادی که بختیاری ها را به پارس ها نسبت می دهند دلایل محکم و استواری دارند . دلایل آنان از این قرار است :
- زبان بختیاری ها پارسی میانه است و کمتر می توان واژه ای بیگانه از قبیل زبان های عربی و ... را در آن دید . اصیل ترین بختیاری ها زبانی خالی از واژه های عربی دارند و یک پارسی اهل شیراز کاملاٌ زبان آنان را می فهمد.
- لباس مردان ( چوغا ) دارای خط های سپید و سیاهی است که خط های سپید به بالا و خط های سیاه به پایین می آیند و این نشانه ی برتری سپنتا مینو ( دشمن اهریمن ) بر انگره مینو ( اهریمن ) است . که این پوشاک در عهد هخامنشی رایج بوده است . لباس زنان هم که شامل شلوار قری ؛ مینا یا مینایی و لچک است که با بسیاری از ایل های اصیل ایرانی مشترک است ( چیزی مانند لباس خانم شقایق دهقان در شب های برره ) این لباس اصلی ترین لباس زنان دوران هخامنشی - سلوکیان - اشکانیان و ساسانیان بوده است .
- موسیقی آنان به دوران ساسانیان بر می گردد و شامل سرنا و کرنا و کوس ( طبل ) و سازهای بادی کوچکتر از سرنا و کرنا است . ( طیفه) توشمال که سرپرستی موسیقی را در ایل بر عهده دارند اکنون هم در مجالس عروسی هنرمندی خود را به معرض نمایش می گذارند .
- نام تش ها ( طوایف ) نام هایی پارسی و تا حدودی درباری است برای مثال نام تش :: شهنی :: از واژه :: شیه :: به معنای آوا و صدای اسب گرفته شده که گفته اند روزگاری این اقوام پرورش دهنده اسب بوده و یا بی ارتباط با اسب نبوده اند . اصیل ترین آنان مو هایی حداقل قهوه ای و چشمانی رنگی دارد . قد بلند هم یکی از صفات ظاهری آنان است . مردان آنان بدنی ورزیده و کاری دارند . نام های مرداویج ؛ علی مردان ؛ سخته ؛ کورش و پرویز بین مردان رایج است .
پژوهشگران می گویند که خواستگاه بختیاری ها خود پارسوماش و یا مسجد سلیمان امروزی بوده است و بعد از حمله اعراب به آنان به کوه های امروزی بختیاری گریختند . چرا که بسیاری از شواهد تاریخی در این منطقه ( پارسوماش یا آنشان ) بوده است و کمتر اشیا و شواهد تاریخی در چهارمحال دیده شده است .
پژوهشگران می گویند که نسب اینان به قبیله پاسارگاد می رسد . آنان این ادعا را با کتیبه کورش که در آن می گوید : { من کورش هستم شاه هخامنشی مردی از آنشان { ای مردی که هر که هستی و از هر جا که می آیی { زیرا می دانم که خواهی آمد { من کورش هستم که به ایرانیان شاهنشاهی بخشید { با من مشاجره نکن { یگانه چیزی که هنوز برای من باقی مانده است {یک مشت خاک است { که پیکر مرا پوشانده است } اثبات می کنند . که می تواند از نظر اینجانب درست باشد.
نظریه پارتی بودن بختیاری ها
این نظریه تنها بر مجسمه یکی از بزرگان اشکانی که بر بالای کوه سرمسجد پارسوماش یا مسجد سلیمان پیدا شد تکیه دارد ( همان مجسمه زرینی که کلاهی به سر دارد و یک دست آن کنده شده است ) و آتشکده اشکانی آن منطقه استوار است . پارسوماش در دوره اشکانیان اهمیت بسزایی برای پیام رسانی به مناطق دور دست داشت . اشکانیان بالای کوه سرمسجد آتشکده ای ساختند که از آتش آن برای انتقال پیام استفاده می کردند. بالای کوه سرمسجد آتشکده ای است که هنوز هم ویرانه ای از آن باقی است . نام گذاری شهر پارسوماش به مسجد سلیمان هم همین بوده است . دولت مشروطه فکر می کرد که آن آتشکده قصر حضرت سلیمان بوده است که کاملا اشتباه بود . سنگ بسیار بزرگی هم که بختیاری ها به آن :: برنشانده :: می گویند در آنجا قرار دارد این سنگ برای ساخت تخت جمشید از دل کوه کنده شد و در حال انتقال به تخت جمشید بود که کار ساخت بخشی از تخت جمشید به پایان رسید . منتظر بخش هایی دیگر درباره ایل بختیاری باشید
نژاد
نژاد مردم بختیاری را بیشتر مورخین ، گوناگون توصیف نموده اند. چنانچه بعضی از آنان از رابطه ی لغوی بین «بختیاریان» و «باکتویان» استفاده کرده و آنان را از نژاد «باکتویان» به حساب آورده اند. سرزمین بلخ را در قدیم «باکتو» و مردم آم را «باکتویان» می نامیدند. برخی هم بختیاریان را به «باختریان» نسبت داده اند. باختر را نیز محلی بین عراق عرب ، همدان ، فارس و محل سکونت بختیاری ها می دانند.
گروهی دیگر از محققان ، بختیاری ها را از اعقاب یونانیانی می دانند که که در زمان لشکرکشی اسکند مقدونی به ایران ، به علل متعدد از جمله بیماری یا نقص عضو ، دیگر نتوانستند به وطن خود مراجعه نمایند و به دستور اسکندر در جلگه ی «مال امیر» یا شهرستان «ایذه» کنونی اسکان داده شده اند.
آن چه مسلم است ، بختیاری ها از نژاد طوایف پارسی می باشند که در قرن های ششم و هفتم قبل از میلاد مسیح در دامنه ی کوه های بختیاری در مشرق شوشتر و دو طرف رودخانه ی کازرون مستقر شده اند و با «ایلامیان» که مردم بومی آن سرزمین بوده اند درآمیخته اند و در نتیجه نژاد واحدی را به وجود آورده اند.
زبان
اصولاً زبان مردم بختیاری از اصیل ترین و دست نخورده ترین زبان های فارسی است که ریشه ی آن «فارسی پهلوی» می باشد. زیرا بر اثر موقعیت خاص جغرافیایی سرزمین بختیاری ، پای بیگانگان کمتر به این منطقه رسیده و به همین سبب در طول چند قرن به طور معجزه آسایی از اختلاط و آمیزش با سایر زبان ها محفوظ مانده است.
نزدیکی لهجه ی شیرین بختیاری با زبان پهلوی به قدری است که زبان شناسان ، آن دو را از هم جدا نمی دانند و می توان گفت که: «گویش بختیاری از زبان پهلوی به یادگار مانده است.»
پل زمانخان
پل تاريخي زمانخان در مجاورت شهر سامان واقع شده است. تفكر اوليه ساخت پل در اين مكان به دوره ساسانيان باز مي گردد.
اين پل به دستور زمانخان رئيس يكي از ايلات قشقايي كه زماني دامنه كوچ آنها تا آن منطقه مي رسيد بر روي رودخانه زاينده رود احداث گرديد. تركيب مناظر رود خروشان زاينده رود، پل زمانخان و طبيعت زيباي منطقه و نيز اقدامات انجام شده جهت رفاه گردشگران، اين ناحيه را از مهمترين قطبهاي گردشگري استان قرار داده است.
دهكده سياحتي زاگرس كه داراي واحدهاي اقامتي زيبا و مشرف به زاينده رود و پل زمانخان است در مجاورت اين پل بنا شده است.
امكانات و تسهيلات
جاده آسفالته، واحدهاي اقامتي و پذيرايي (هتل گلهاي سامان و مجتمع توريستي) پاركينگ، سكوي نشيمن، فاصله تا پمپ بنزين سامان (2 كيلومتري) آب آشاميدني، تجهيزات جهت بازي كودكان، فضاي سبز
مشخصات پل زمانخان
|
طول |
22 متر |
|
ارتفاع |
13 متر |
|
فاصله تا شهركرد |
22 كيلومتر |
|
تعداد دهنه |
2 دهنه 8 متري |
|
آخرين مرمت |
1322 ه.ق |
قلعه دزك
اين بنا در روستاي دزك و در فاصله 35 كيلومتري جنوب شرقي شهركرد توسط لطفعلي خان امير مفخم شاهد حوادث فراواني بوده كه مهمترين آنها ايفاي نقش در جريان اعاده مشروطيت است.
از نظر معماري، اين قلعه به تقليد از قصرهاي اروپايي قرون گذشته با آرايشي ايراني ساخته شده است. جالبترين قسمت اين بنا، تالار سفره خانه و اتاق آيينه مي باشد. در حال حاضر اين كاخ قلعه 20/5076 مترمربع وسعت دارد و در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده است. علامه فقيد علي اكبر دهخدا مولف لغت نامه مشهور مدتي را در اين قلعه به سر برده است.
قلعه سردار اسعد بختياري
كاخ قلعه سردار اسعد بختياري در فاصله 42 كيلومتري شهركرد و در مركز شهر جونقان واقع شده است و فاقد هر گونه كتيبه تاريخدار است.
اين قلعه توسط علي قلي خان سردار اسعد بختياري در زماني كه وي زمامداري ايل بختياري را به عهده داشت ساخته شده است. و بر اين اساس قدمت آن به بيش از يكصد سال مي رسد مصالح به كار رفته در اين بناي دو طبقه خشت با نماي آجر با ملات گچ و خاك است و هنرهاي حجاري، چوب بري، گچ بري، آيينه كاري و نقاشي در آن به كار رفته است.
خانه آزاده چالش تر
اين بنا به مناسبت سكونت حاج مهدي خان آزاده چالش تري در بين مردم محل به اين نام معروف گرديده قديمي ترين بناي مسكوني استان (1206 ه.ق) محسوب مي شود كه از نظر ويژگي هاي معماري سه نوع بافت متمايز متعلق به ادوار زنديه تا معاصر به همراه تزئينات گچبري، نقاشي هاي ديواري و هنرهاي روي چوب را مي توان در كالبد آن مشاهده نمود.
اين بنا در قسمت غربي شهركرد (چالش تر) قرار دارد و در سال 1357 در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده است.
خانه ستوده چالش تر
خانه ستوده في الواقع جز آخرين بخشهاي بر جاي ما نده از مجموعه بناهاي مرتبط با ارگ چالشتر و مربوط به اواخر دوره صفوي تا آخر دوره قاجاري بحساب مي آيد كه قسمت اندروني بخش حاكم نشين قلعه مذكور را تشكيل مي داده است. شالوده اصلي اين بخش در سال 1323 ه.ق به پايان رسيده كه داراي ازاره هاي سنگي ارزشمند، تراش خورده و نقاشي هاي نفيس مي باشد. اين خانه در قسمت غربي شهركرد و در نزديكي خانه آزاده قرار دارد.
سنگ نوشته هاي مشروطيت
(گردشگاه پيرغار)

در 5 كيلومتري جنوب شهر فارسان، 37 كيلومتري شهركرد و در مجاورت روستاي ده چشمه گردشگاهي مصفا به نام پيرغار وجود دارد.
بر روي قسمتي از تپه سنگي مشرف به اين گردشگاه سه كتيبه به خط نستعليق وجود دارد. متن اين كتيبه ها مجملي از شرح لشكر كشي بختياري ها به تهران و اصفهان و نقش سرداران بختياري در سركوبي استبداد صغير و سقوط محمدعلي شاه در واقعه مشروطيت است.
اين سه كتيبه به دستور سردار اسعد و سردار ظفر از رهبران مشروطه خواهي بختياري نوشته شده است.
مجموع عوامل گردشگاه از جمله چشمه پرآب، سايه سار درختان، آبشار زيبا، كوههاي اطراف و هواي پاك و خنك و نيز غار موجود در محل سبب جذب روزانه صدها گردشگر مي گردد.
امكانات و تسهيلات
جاده آسفالته فضاي سبز، سرويس بهداشتي، پاركينگ، آب آشاميدني، سكوي نشيمن، دسترسي به واحدهاي اقامتي و پذيرايي
اطاق سنگي هاي جونقان (خان اوي)
طاق سنگي هاي جونقان واقع در 8 كيلومتري شهر جونقان و در ابتداي تنگه در كش وركش (مسير شهركرد- اردل) با شيوه اي خارق العاده به صورت خشكه چين احداث گرديده اند.
در اين مكان با استفاده از سنگهاي تراش و با بهره گيري از فن نخ كشي طاقهاي قوسي تا عمق 7 متر، ارتفاع 5/2 و عرض 3 متر ساخته شده كه طي قرون متمادي در برابر زلزله هاي فراوان و ساير عوامل طبيعي تخريبگر، مقاومت نموده و بخشي از بنا به دست عوامل انساني تخريب شده است.
شير سنگي
بختياري ها براي پاسداشت جنگاوران و دلاوران خود بر روي قبر آنان مجسمه اي تراشيده از سنگ و به شكل شير با نقوشي از اسب و شمشير قرار مي دادند.
اين نقوش هر كدام معنا و مفهوم خاص خود را دارد. شير سنگي بر روي قبور دلاوران و جوانان بختياري يادآور تاريخ پرحادثه و فراز و نشيب گذشته اين ايل است. قديمي ترين شير سنگي موجود در استان مربوط به دوره صفوي است.
بردگوري ها
بردگوري ها (سنگ گبري ها) قديمي ترين آثار سنگي استان مي باشند كه به دوره ماد تا پايان حكومت ساسانيان تعلق دارند. در دين زرتشت به علت اعتقاد به مقدس بودن خاك از دفن كردن اجساد خودداري كرده و آنها را در محفظه هايي از سنگ كه استودان (استخوان دان) ناميده مي شد و در اصطلاح بختياري به آنها بردگوري (به معني سنگ گبري) مي گويند قرار مي دادند.
در خطه بختياري در دل صخره ها و يا سنگهاي عظيم فضاهايي با متوسط طول 30/3 و عرض 2 و ارتفاع 20/1 ايجاد مي كردند كه داراي دريچه هاي مربع شكل با در سنگي بوده اند. بردگوري ها به گونه اي انفرادي و يا چند تايي حفر گرديده و بيانگر فرهنگ تدفين در طول بيش از 1500 سال در منطقه و نفوذ مذهب زرتشت و پيروان آن در اين خطه هستند.
بردگوري ها در بخشهاي ديناران، ميانكوه و بازفت پراكنده اند.
مسجد اتابكان
مسجد اتابكان كه در زمره بناهاي محوري بافت قديمي شهركرد محسوب مي گردد. قديمي ترين بناي مذهبي شناخته شده در استان است و در اوايل قرن هفتم ه.ق (605) در دوران حكومت سلسله محلي اتابكان لر بزرگ به سبك مساجد قرون اوليه اسلامي شناخته شده است.
اين بنا در دوره هاي صفوي و قاجاري مرمت شده و جنس آن از خشت است.

در چوبي ارزشمند آن به دليل كاربري انواع هنرهاي روي چوب از اسناد مهم تاريخي و فرهنگي محسوب مي گردد. بقعه امامزادگان حليمه و حكيمه خاتون از نوادگان امام موسي كاظم(ع) در مجاورت مسجد اتابكان و در مركز شهركرد واقع شده است.
امامزاده حمزه علي
بقعه امامزاده حمزه علي از نوادگان امام سجاد(ع) در 35 كيلومتري شهر بروجن و در مجاورت شهر بلداجي در بالاي تپه اي مرتفع قرار گرفته و در اطراف آن دشتي وسيع گسترده است.
موقعيت طبيعي، مطلوب، آب و هواي مناسب و نزديكي به تالاب زيباي چغاخور سبب جذب ساليانه هزاران نفر از داخل و خارج استان به اين منطقه مي شوند. امكان اردو زدن و كمپينگ در اين مكان وجود دارد.
امكانات و تسهيلات
جاده آسفالته، فضاي سبز، سرويس بهداشتي، فاصله تا پمپ بنزين (بلداجي 10 كيلومتر) پاركينگ، آب آشاميدني، سكوي نشيمن، امكانات بازي كودكان، دسترسي به واحدهاي پذيرايي و اقامتي بروجن.
پيست اسكي چلگرد
پيست اسكي چلگرد در شهر چلگرد و دامنه كوه كاركنان با شيب مناسب و طول 800 متر و دو محدوده تفكيك شده جهت استفاده آقايان و خانمها و نيز سيستم بالابر، از مشهورترين پيشت هاي ناحيه زاگرس است. انباشت حجم فوق العاده برق، راه دسترسي مناسب قرار گرفتن در منطقه مستعد توريستي كوهرنگ و نيز هواي آفتابي و آرامش اكثر روزهاي فصل زمستان از دلايل انتخاب اين پيست نزد ورزشكاران و گردشگران است.
آغاز ريزش برف در منطقه عمدتا" از آذرماه تا پايان اسفند ماه است.

جنگلهاي استان
جنگلهاي استان از نظر جغرافيايي در رديف جنگلهاي غرب و جنوب غرب كشور محسوب مي شوند.
مساحت جنگلهاي استان در حدود 307 هزار هكتار است و به صورت نواري از كوههاي بازفت (شهرستان كوهرنگ) شروع و به ارتفاعات فلارد (شهرستان لردگان) ختم مي شوند.
پنج منطقه بازفت، اردل، لردگان، دوراهان و فلارد كانونهاي عمده جنگلهاي استان هستند.
98 درصد پوشش عمده جنگلي را در اين مناطق، بلوط غرب تشكيل مي دهد.
ديگر گونه هاي جنگلي عبارتند از:
زبان گنجشك، پسته وحشي، زالزالك، گردو، كيكم، بادام، انجير كوهي، سماق و..
|
نام منطقه |
فاصله تا شهركرد (كيلومتر) |
نواحي عمده جنگلي |
|
بازفت
اردل |
180
80 |
تلخه دان، ولسگاه، كچوز، چهك
ديناران، شياسي، شليل، دورك، دوپلان، گندمكار، سبزكوه، سرخون |
|
لردگان
فلارد
دوراهان |
150
150
120 |
منج، بيدله، بارز، بردكارخانه، شوارز
پروز، منارجان، دم آب
گردبيشه، شمس آباد، سرپير |
ارتفاعات استان
كوههاي يلند زاگرس به صورت نواري در تمام استان از شمال غرب تا جنوب شرق امتداد دارند. بطوري كه 76 درصد مساحت استان را كوهها و تپه ها تشكيل مي دهد.
معروفترين ارتفاعات استان زردكوه مي باشد و مرتفعترين قله آن كلونجي نام دارد.
ارتفاعات زردكوه به دليل يخچالها و شكل خاص مورد توجه كوهنوردان كشور است كه در فصول مختلف به قلل آن صعود مي كنند.
در مسير صعود به ارتفاعات هفت تنان و شاه شهيدان سه جان پناه براي كوهنوردان احداث گرديده است.
|
نام كوه |
(متر) ارتفاع |
|
نام كوه |
(متر) ارتفاع |
|
زردكوه
شاه شهيدان
هفت تنان
گره
فردان
ميلي |
4500
4100
4000
3975
3937
3903 |
كلار
ونك
ريگ
سالدران
چرو
سبزكوه |
3820
3803
3650
3621
3595
3548 |
جاذبه هاي طبيعي
تالاب چغاخور
تالاب بين المللي و زيباي چغاخور با مساحتي حدود 2300 هكتار در دامنه ارتفاعات برآفتاب و كلار (3830 متر ارتفاع) در نزديكي شهر بلداجي واقع گرديده است. اين تالاب در مسير جاده شهركرد- خوزستان قرار گرفته و از شهركرد 65 كيلومتر فاصله دارد.
فضاي وسيع و هواي لطيف و چشم اندازهاي بديع همراه با آواز و پرواز پرندگان مهاجر و بومي اين تالاب را در رديف يكي از كانونهاي مهم جذب گردشگري در استان قرار داده است.
ويژگي منحصر به فرد تالاب، زيست نوعي ماهي از خانواده گامبوزيا (ماهي گورخري) در اين مكان است. بهترين فصول بازديد از اين تالاب بهار و تابستان است. تالابهاي گندمان و سولقان ديگر تالابهاي دائمي استان مي باشند كه در نزديكي اين تالاب واقعند.
چشمه ديمه:
چشمه ديمه، سرچشمه اصلي زاينده رود قبل از ايجاد تونلهاي كوهرنگ، در ده كيلومتري چلگرد و در مجاورت روستاي ديمه واقع گرديده است. آب اين چشمه از گواراترين آبهاي جهان است و خواص درماني (جلوگيري از پوسيدگي دندان و درمان سنگ كليه) نيز دارد.
در نزديكي اين چشمه كارخانه آب معدني ديمه قرار دارد. كه محصولات آن به خارج از كشور صادر مي گردد و در بازار داخلي نيز وجود دارد. همچنين چندين كارخانه د يگر در دست احداث است.
مناظر زيبا و چشمگير و فضاسازي هاي اطراف چشمه، اين مكان را در رديف زيباترين گردشگاههاي شهرستان كوهرنگ قرار داده است.
بهترين فصول بازديد از اين جاذبه بهار و تابستان است.
چشمه كوهرنگ
اين چشمه با دبي آب بسيار زياد از دامنه هاي زردكوه سرچشمه مي گيرد و پس از گذر از پيچ و خم هاي فراوان به درياچه سد كوهرنگ مي ريزد و از تونل اول كوهرنگ وارد زاينده رود مي شود.
مناظر بسيار زيباي طبيعي اطراف چشمه و حضور عشاير در منطقه زيبايي آنرا دوچندان كرده است.
دستيابي به اين نقطه- كه بيشتر در فصول بهار و تابستان جهت بازديد توصيه مي شود- براحتي با هر نوع خودرو امكان پذير مي باشد.
اين چشمه از چلگرد 30 كيلومتر فاصله دارد و در مسير شماره 1 گردشگري جهت و مسير آن مشخص شده است.
چشمه برم
چشمه مصفاي برم در مركز شهر لردگان واقع گرديده و با شهركرد 150 كيلومتر فاصله دارد.
اين چشمه پر آب علاوه بر تامين آب كشاورزي، يكي از سرشاخه هاي كارون به حساب آمده و چشم انداز زيبايي را براي شهر لردگان بوجود آورده است. اطراف اين چشمه بصورت پاركي جهت تفرج و گذراندن اوقات فراغت اهالي شهر لردگان و گردشگران فضاسازي شده است.

چشمه هاي مولا و سرداب
اين دو چشمه با فاصله نسبتا" نزديك به هم به ترتيب در مجاورت روستاي آليكوه و رستم آباد از توابع شهرستان اردل، از چشم اندازها و مناظر بسيار زيبايي برخوردارند و هر روز بويژه روزهاي تعطيل پذيراي صدها گردشگر و مسافر از نقاط مختلف مي باشند.
براي رفاه مسافران اقدامات زيرساختي از قبيل جاده دسترسي، ساخت سكوي نشيمن و سرويس بهداشتي در اين دو مكان صورت گرفته است. فاصله اين نقاط تا شهركرد 120 كيلومتر مي باشد.
دشت لاله هاي واژگون
اين دشت در 12 كيلومتري چلگرد و در نزديكي روستاي بنواستكي از توابع شهرستان كوهرنگ واقع شده است. وسعت زياد (3400 هكتار) پوشش گياهي بسيار زيبا و ارزشمند، لاله هاي واژگون (اشك مريم) در دو نوع قرمز و زرد و نيز نزديكي به ديگر جاذبه هاي قطب سياحتي كوهرنگ از اين منطقه تفرجگاه بسيار مناسبي ساخته است. زمان رويش و شكفتن لاله هاي واژگون در اين دشت از اواسط فروردين ماه شروع و تا اواخر ارديبهشت ادامه دارد.

منطقه حفاظت شده تنگ صياد
اين منطقه 21600 هكتار مساحت دارد و پارك ملي تنگ صياد را با وسعتي معادل 5400 هكتار در دل خود جاي داده است. دستيابي به اين منطقه از طريق محور مواصلاتي شهركرد- اصفهان ميسر است.
تنگ صياد به واسطه دارا بودن تپه ماهور هاي متعدد زيستگاه مناسبي جهت گونه قوچ و ميش مي باشد.
كوهستانهاي جنوبي منطقه داراي صخره هاي صعب العبور مي باشد كه زيستگاه پلنگ، كل و بز با جمعيت قابل توجهي مي باشند.
از ديگر جانوران منطقه مي توان گرگ، روباه، شغال، كفتار و پرندگاني همچون كبك دري، كبك چيل، تيهور و عقاب را نام برد.
در اين منطقه امكان شكار با كسب مجوز لازم از سازمان حفاظت محيط زيست وجود دارد.
نزديكترين شهر به منطقه تنگ صياد فرخشهر است.
منطقه حفاظت شده سبزكوه
اين منطقه زيبا با وسعتي در حدود 62000 هكتار در سه شهرستان بروجن، لردگان و عمدتا" اردل گستردگي دارد و داراي اكوسيستم هاي ويژه و چشم اندازهاي طبيعي، مرتعي، جنگلي و كوهستاني مي باشد. آبشارهاي پرآب و ديدني مثل تنگ زندان و معدن زيبايي منطقه را دوچندان كرده است.
اين منطقه داراي سه نوع آب و هوا مي باشد و به تبع آن جانوراني چون پلنگ، خرس قهوه اي، سنجاب بلوطهاي غرب ايران، كل، بز و كيك دري در اين منطقه زندگي مي كنند.
بهترين مسير دسترسي، به منطقه مسير گردشگري شماره 5 مي باشد كه در بخش مسيرهاي گردشگري آمده است. مناسبترين فصل بازديد از اين منطقه فصل بهار است.
آبشار آتشگاه
اين آبشار درصد و نود كيلومتري شهركرد و در 40 كيلومتري شهر لردگان در دره اي روح افزا به طول 2 كيلومتر قرار گرفته است.
مسير اين آبشار از محل چشمه تا اتصال به رودخانه خرسان را فضاي سرسبز و بي نظيري از انواع درختان و گياهان جنگلي فراگرفته است.
شيب زياد و پستي و بلندي هاي دره، آبشارهاي كوچك متعددي را ايجاد كرده است.
پيوند عناصر زيباي طبيعي مانند دره،سبز زار و اقليم مناسب، فضاي بسيار فرح بخشي را جهت تفرج در اين مكان فراهم مي آورد.
سراسر بهار و تابستان اين آبشار جهت بازديد مناسب است.
آبشار دره عشق
آبشار دره عشق در منطقه مشايخ (شهرستان اردل) در مجاورت روستاي دره عشق در فاصله 110 كيلومتري شهركرد قرار دارد. اين آبشار با سرعت زياد از دل كوه بيرون مي جهد و بيش از يكصد متر ارتفاع دارد. در كنار اين آبشار رود كارون به آرامي جاري است و در تركيب با انارستانها و شاليزارهاي روستاهاي دره عشق و دورك شاهپوري، فضاي شگفت انگيزي را بوجودآورده است.
در اكثر فصول سال بويژه بهار بازديد از اين آبشار مناسب است.

پارك جنگلي پروز
در منتهي اليه حدود جنبي استان در 50 كيلومتري لردگان، گردشگاه زيباي پروز با طبيعت بهشتي خود در امتداد دره اي سبز قرار گرفته است.
فضاي دنج و خلوت، سايه سار درختان بلند و قد كشيده اين پارك، چشمه هاي زلال متعدد بعلاوه شاليزارهاي پراكنده و درختان جنگلي اطراف، تصويري زيبا از طبيعت خداوندي را جلو چشم هر بيننده اي به نمايش مي گذارد. به طوريكه كمتر گردشگر و بازديد كننده اي است كه با يكبار ديدن ميل بازديد مجدد در دلش موج نزند و مسحور صحنه ها و مناظر زيباي اين طبيعت دست نخورده نگردد. اين پارك جنگلي فضاي بسيار مناسبي براي استراحت و گردش خانواده ها و اردوهاي دانش آموزي و دانشجويي است.
گردشگاه سياسرد
چشمه سياسرد در 5 كيلومتري شهر بروجن قرار گرفته است. هواي خنك و مطبوع و درختان زيبا و كهنسال اطراف اين چشمه مكاني بسيار زيبا براي تفرج و استراحت ساكنين شهر بروجن و ساير گردشگران بوجود آورده است. به طوريكه همه روزه و بويژه در روزهاي تعطيل اين مكان شاهد گشت و گذار تعداد زيادي از مسافران و گردشگران مي باشد.
فضاسازي هاي مناسب و سهل الوصول بودن ميل به بازديد از اين گردشگاه را دوچندان كرده است.
غار سراب
غار سراب در 56 كيلومتري جنوب غربي شهركرد و حدود 7 كيلومتري شهر باباحيدر (شهرستان فارسان) در مسير دره اي زيبا و معتدل، در مجاورت روستاي اميدآباد قرار گرفته است.
از انتهاي جاده آسفالته تا دهانه غار حدود 15 دقيقه پياده روي لازم است.
اين غار شگفت انگيز دو دهانه دارد و به دليل وجود موانع طبيعي بيش از 600 متر از آن قابل دسترسي نيست از يكي از دهانه هاي غار، آبي خروشان و خنك بيرون مي آيد ارتفاع شقف غار در بعضي از نقاط به 15 متر مي رسد در دالان طويل غار قنديلهاي آهكي زيبا به وفور وجود دارد و فرآيند تشكيل اين قنديلها ادامه دارد.
غار يخي چما
در فاصله 25 كيلومتري چلگرد در نزديكي روستاي شيخ عليخان يكي از نادرترين و اعجاب انگيزترين غارهاي منطقه به نام غار يخي چما با قنديلهاي فراوان يخي واقع شده است.
از زيريخهاي اين غار چشمه اي با آب سرد در جريان است كه نهايتا" به سد كوهرنگ مي ريزد.
قرار گرفتن در دره هاي عميق و انباشت حجم برفهاي چندين ساله در اين مكان سبب شده قنديلهاي يخ و توده هاي عظيم برف به صورت دائمي و در تمام فصول سال باقي بمانند.
كمربند سبز حاشيه زاينده رود
تمامي مسير حاشيه زاينده رود از سامان تا قراقوش (نزديك سد زاينده رود) داراي مناظر زيبا و چشم نواز است كه از تركيب رودخانه، باغهاي سرسبز دوطرف جاده و هواي پاك بوجود آمده است.
اين مسير بدليل وجود مجموعه هاي تفريحي در محل پل زمانخان شرايط اقليمي مساعد در حدود 9 ماه از سال و دسترسي نزديك به مركز استان و شهرهاي استان اصفهان هميشه مورد توجه گردشگران بوده است.
در انتهاي اين مسير سد و درياچه زاينده رود وجوددارد كه به نوبه خود زيباست. در اين مسير زاينده رود هنوز از مناطق صنعتي عبور نكرده و رنگ آبي و تميز آب همراه با هواي مطبوع و باغات سرسبز اطراف آن بسيار دلپذير است.
حاشيه رود كارون
سرشاخه هاي متعدد رود كارون در قلمروهاي غربي و جنوب غربي استان شامل لردگان، خانميرزا، فلارد، جنوب بازفت و جنوب شهرستان اردل جريان دارند و داراي چندين عنصر ارزشمند تفريحگاهي و گردشگري از جمله آب و هواي مناسب و دلپذير در اكثر فصول سال، نزديكي و دسترسي مناسب به خوزستان از طريق جاده هاي آسفالته و وجود جنگلهاي نسبتا" متراكم بلوط در حواشي مسيرهاي اصلي مي باشند.
اين رودخانه از دره هاي شگفت انگيزي عبور مي كند و در تركيب جريان رود، جنگلهاي بلوط و كوه مناظر بديعي را عرضه مي كند.
از جمله بهترين اين مناظر را در مسير جاده شهركرد- خوزستان در روستاي دوپلان (110 كيلومتري شهركرد) مي توان مشاهده نمود.
آبشار تونل كوهرنگ
اين آبشار از سرازير شدن آب تونل اول كوهرنگ بوجود آمده است. اين تونل جهت انتقال آب چشمه كوهرنگ و ديگر چشمه هاي اطراف به زاينده رود در سال 1332 در منطقه كوهرنگ، جاييكه اكنون شهر توريستي چلگرد- مركز شهرستان كوهرنگ قرار دارد، ايجاد گرديد. تلاش براي انتقال اين آب به ازمنه بسيار دور برمي گردد. در زمان صفويان تلاش براي ايجاد شكاف در كوه كاركنان و انتقال آب، راه به جايي نبرد.
(اين شكاف كه در نزديكي تونل است، خود يكي از ديدني هاي تاريخي منطقه است)
آبشار اين تونل و فضاهاي بسيار زيباي اطراف آن مناظر بسيار زيبايي را براي هر ببننده اي ايجاد كرده است.
در تمام فصول سال – حتي زمستان- به سبب نزديكي با پيست اسكي چلگرد اين مكان مورد بازديد گردشگران قرار مي گيرد.
مسجدسليمان در شمال شرقي استان خوزستان و در 125 كيلومتري اهواز واقع شده است . اين شهرستان از شمال به دزفول ، از شرق به استان چهارمحال بختياري و ايذه ، از جنوب به رامهرمز و از غرب به شوشتر محدود مي گردد . مساحت آن بر اساس آخرين بررسي هاي انجام شده 6986 كيلومتر مربع است . ارتفاع متوسط در محدوده ي اين شهرستان 364 متر از سطح دريا است . ميزان بارندگي در سال بين 200 تا 450 ميليمتر متغير است كه عموماً از سمت شمال به طرف جنوب از ميزان بارندگي كاسته مي شود . درجه حرارت در تابستان به حداكثر 54 درجه مي رسد . مسجدسليمان از لحاظ اقليمي داراي آب و هواي نيمه صحرائي است . نواحي شمالي آن به دليل واقع شدن در حاشيه سلسله جبال زاگرس داراي زمستان هاي سرد همراه با برف و تابستان هاي معتدل بوده امّا نواحي جنوب داراي بهاري دل انگيز ، تابستاني گرم و خشك ، پائيزي مطبوع و زمستاني معتدل است . مهمترين كوه هاي مسجد سليمان عبارتند از : آسماري ، دِلاْ ، تاراز ، مُنار ، كِيِ نُو ، اُدِيْو ، لَندروستْروُن . رودهاي كارون ، تمبي و شور درآن جريان دارد . وسعت مراتع مسجد سليمان 200/292/ 5 هكتار بر آورد گرديده است . اين شهرستان داراي 3 بخش (مركزي ، لالي ، انديكا) و 13 دهستان بوده و محصولات عمده كشاورزي آن گندم ، جو ، صيفي جات و نباتات علوفه اي مي باشد . جمعيت مسجدسليمان در سال 1370 ه.ش 191/041 نفربود (استانداري خوزستان : بررسي اوضاع شهرستان مسجد سليمان ، اهواز ، بي تا ، صص 7 ، 8 ، 132)
در كاوش هاي باستان شناسي ، آثاري كهن مربوط به زندگي غارنشيني و دوران ما قبل تاريخ در اين سرزمين كشف شده است . در فاصله اواسط سده ي نهم تا اوايل سده هفتم قبل از ميلاد يك قوم آريايي به نام
(پارس) از دامنه هاي شمال غربي زاگرس و كوه هاي بختياري به جلگه خوزستان مهاجرت نموده و منطقه مسجدسليمان از جمله مناطقي بود كه درآن مسكن گزيدند . اين قوم نيمه بدوي كه متكي بر معيشت شباني و به ويژه تربيت اسب بودند ؛ بعد از آشنايي با كشاورزي و ترك كوچ نشيني ، در نواحي كوهپايه اي جلگه ، شهر تازه اي ساختند و آن را به ياد سرزمين گذشته خود كه پارسوا (در نزديكي درياچه اروميه) ناميده مي شد ، پارسوماش خواندند . بنابر نشانه هاي بر جاي مانده از جمله تپه اي دست ساز بنام سرمسجد كه پشت به كوه داده و بازمانده بنايي بزرگ با ديوارهايي از سنگ سترگ و ايوان هاي پايدار مي باشد ، اين شهر در محل مسجدسليمان كنوني ساخته شده بود .
شهر پارسوماش يا مسجدسليمان كنوني در زمان حيات خود از لحاظ مذهبي ، اهمیّت فراواني يافته و آتشكده اي نيز در آن ايجاد گشت
(اوضاع اقتصادي واجتماعي خوزستان-شهرستان مسجدسليمان- تهيه شده در سازمان برنامه و بودجه خوزستان- معاونت برنامه ريزي- توسط: علي بروايه ، بهار1373، صفحه3)
اين خطّه در زمان ايلامي ها ، مادها، پارس ها ، سلوكيان ، اشكانيان و ساسانيان داراي اهميّت فراواني بوده و آثار بر جاي مانده از آن دوران شاهد اين مدعاست . مسجدسليمان زادگاه چيش پش پارسي بوده است.
اين شهر در قرن هشتم قبل از ميلاد جزء سرزمين ايلام بوده در دوران پارسها
(پارسوماش) ناميده مي شد . در قرون وسطي نيز ( تُلْغُر) ناميده مي شده سپس به (جهانگيري) و (ميدان نفتون) معروف گرديد. بعد از اينكه آثار آتشكده سر مسجد براي همگان مشخص شد و پس از بازديد رضاخان از اين اثر تاريخي در سال 1303 بنا به پيشنهاد وي و تصويب مجلس شوراي ملّي در سال 1305 خورشيدي به (مسجدسليمان ) تغيير نام يافت . انگليسي ها به اين شهر M.I.S مي گفتند كه به نقلی اختصار يافته MASJID.I .SULAIMAN مي باشد.
* * *
پروفسور گيرشمن مي گويد : نيايشگاه سرمسجد و برد نشانده هيچ شباهتي به معماري ايلامي ، بابلي و آشوري ندارد اما خيلي شبيه ساختمانهاي تمدن باستاني اورارتو مي باشد . او تپّه هاي سرمسجد و برد نشانده را اسلاف تخت جمشيد مي داند كه اصول ايجاد آن هنوز طرق قديمي را كه پارسيان از زمان ورود به ناحية جنوب غربي ايران بكار مي بردند آشكار مي سازد.
طلوع دوباره اين نخستين شهر پارسيان با فوران چاه شماره يك خاورميانه در سال 1287 خورشيدي (1908م) و فعاليت مهندسين شركت نفت دارسي آغاز شد كه سرفصل جديدي در حيات سياسي ، اجتماعي و اقتصادي كشورمان بوجود آورد و بعد از آن بود كه ايران وارد مرحله جديدي شد .
چاههاي نفت يكي پس از ديگري حفر گرديد كه جمعاً 316 حلقه چاه به بهره برداري رسيد . در كنار اين چاهها ، مسجدسليمان رشد و توسعه نمود و جويندگان كار از اقصي نقاط كشور به اين محل هجوم آوردند و مدنيّت آن را تشكيل دادند و بدين ترتيب نخستين شهر صنعتي ايران بوجود آمد .
* * *
آمار و ارقام نشان مي دهد در اوج فعاليتهاي شركت نفت بين سالهاي 1330 تا 1335 خورشيدي جمعيت شهر بالغ بر 77 هزار نفر بود و شهر از امكانات وسيع برخوردار بوده است و عروس شهرهاي ايران نام داشت . بين سالهاي 1330 تا 1355 خورشيدي از شهرهاي توريستي ايران محسوب مي شد و شخصيت ها و مقامات مختلف خارجي و داخلي از اين خطه بازديد مي كردند . زماني نسبت به جمعيت خود بيشترين تعداد اتومبيل را در سطح خاورميانه داشت . اولين خط آهن خاورميانه ، اولين كارخانه هاي تقطير ، اولين كارخانه برق خاورميانه ، اولين جاده ارتباطي ، اولين خيابانهاي آسفالته ، نخستين مسكن مدرن ، نخستين بيمارستان مدرن و مجهز خاورميانه ، اولين سيستم مخابراتي ، نخستين سيستم لوله كشي آب و گاز خاورميانه ، اولين باشگاههاي خاورميانه ، اولين فرودگاه ، اولين سيستم روشنائي برق خاورميانه ، اولين سيستم هاي بهداشتي خاورميانه و . . . در آن بوجود آمد . طبق آمار مستند مسجدسليمان در گذشته از نظر سطح تخصصي و سواد ، بالاتر از ساير نقاط كشور بوده است و از امكانات آموزشي خوبی برخوردار و به استناد همين آمار در سال 1335 در اين شهر 9310 نفر مشغول بكار بوده كه در همين سال در كل مناطق شهري ايران تنها 9698 نفر شاغل در بخش معدن مشغول به كار بوده اند يعني شهر از نظراقتصادي و بهره وري از نيروي انساني فعال و درصد بسياركمي بيكاري درحد مطلوبي بوده است .
در حال حاضر مسجدسليمان بيش از 20 هزار نفر بيكار دارد . جمعاً با اين همه خدمات اقتصادي ، ملّي و صنعتي كه ساليان متمادي به كشور ارائه نموده ، اكنون جاي آن است كه مجدداً شكوفايي گذشته اش احياءگردد و از زوال قطعي نجات يابد .
* * *
نقش منطقه در جنگ تحميلي
از ابتداي جنگ تحميلي شهر مسجدسليمان مرتباً مورد حملات هوايي و موشكي قرار مي گرفت و دراين رابطه تعدادي از اهالي شريف شهر از جمله زن و مرد و كودك بيگانه به درجه رفيع شهادت نائل آمدند. در صحنه هاي جنگ حق عليه باطل حضور گسترده مردم اين خطّه بخوبي مشهود و شهداي گرانقدر و مجروحين و معلولين و اسرائي كه تقديم اسلام و قرآن نمودند موءيد اين مطلب است .
* * *
مناطق صنعتي چون تمبي ، بي بي يان ، گُلگير، شهرك صنعتي و تُلْ بزْان در بخش مركزي واقع است. اكثر تاسيسات صنعتي ، خطوط لوله نفت و گاز و راههاي قديم و جديد ماشين رو در اين بخش قرار دارد. مراكز سياحتي، آثار باستاني، بناهاي تاريخي و مذهبي بخش مركزي عبارتند از : پل گُدارْلَنْدَر، هفت شهيدان ، آثار تنگ صَئُولَك، سرمسجد، بردْ نِشانْده قلعه مدرسه ، علَم داري، پرنِوِشْته، تنگ تُك آب ، سبزپوشِ عنْبلْ، سبزپوش بتوند، آخُوررَخْش، قلعه تُرك دِزْ، تپه باستاني كَلْگه زَرّي ، تپه باستاني گُلْگير، بقعهء پاگَچ امام رضا(ع) ، چاه شماره يك ، كارخانه برق تمبي، كارخانجات بي بي يان ، فرودگاههاي قديمي يمه و تُلْ بْزان ، تختگاه ( تَهده گُون ) آب كَرِه ،زيارتگاه بي بي بتُول، زيارتگاه بي بي زهرا، كليساهاي ارامنه و خارجيان .
بقعهء امامزاده سلطان ابراهيم
بقعهء امامزاده سلطان ابراهيم در منطقه ( كارْتا) واقع است كه مورد احترام بختياريها مي باشد. مردم از استانهاي ديگر جهت نذر،نيازو رفع حاجات خويش به زيارت آن مي آيند وبوسيلهء قايقهاي موتوري از درياچه پشت سد شهيدعباسپور گذشته و به اين محل مي رسند.
وي فرزند دوم امام موسي كاظم(ع) مي باشند و به سيّد المرتضي(تاج الدّين)معروف است.وي مردي فاضل و دانشمند بود و روايت شده كه (70) شتركتابخانه او را حمل مي كردند. در زمان خليفه مامون مي زيست و صاحب كرامات فراواني بوده است (دانش عباسي شهني ،تاريخ مسجدسليمان، انتشارات هيرمند، تهران، چاپ اول، 1374)
بقعهء متبركه بي بي بتولي
اين بقعه در سمت راست جاده مسجدسليمان به اهواز ، نرسيده به پل دو درون قرار دارد . فاقد سنگ نوشته و زيارتگاه مردم مسجدسليمان است كه هر روز عده زيادي به زيارت بقعه متبركه مشرف مي شوند . بعضي از زائرين و اهل محل كه كرامت اين بانو شامل حال آنان شده عقيده دارند مشاراليها يكي از فرزندان امام موسي كاظم (ع) مي باشد .
بقعه هفت شهيدان
سادات تُلْغُر هفت نفر بودند كه به سيّد عبدالله بن موسي كاظم (ع) نسبت مي رسانند و اسلاف اين سلسله همگي از مشاهير اهل معرفت و حقيقت و تبار مشايخ طريقت بوده اند.
سيّد احمد ملقب به تُلْغُر جدّ آن بزرگواران بوده كه از نجف اشرف به شوشتر آمده بود . آنها داراي نفوذ زيادي بوده و موقوفات نيز داشته اند. مدفن آنها همين مكان است . املاك اينجا به امضاي شاه طهماسب ماضي مورخ به سال نهصدو پنجاه و دو رسيده كه به اسم سيّد محمد تلغري صدور يافته .
(عبدالله بن نورالدين جزايري : تذكره شوشتر،كتابخانه صدر، تهران ، ص 40 و 39)
ساختمان بقعه آنان مربوط به عصر صفويه است. اين اثر مذهبي در كنار جاده مسجدسليمان – لالي قرار دارد .
بقعهءامام زاده سيّد صالح
ايشان فرزند امامزاده حسن المثني فرزند امام حسن مجتبي (ع)مي باشند كه در دوران القادر باللّه خليفهء عباسي مي زيست . ولي سادات معتقدند كه امام زاده سيد صالح فرزند سيد حمزه بن امام موسي كاظم (ع)مي باشند كه در دوران متوكل عباسي مي زيست . اين بقعه حدود 60 كيلومتري جنوب شرقي شهرستان مسجد سليمان ، در ناحيه(مرغاب)و دامنه كوه (جِريَك) واقع است.
بقعهء امام زاده بابا احمد
بقعهء اين امام زاده در ميان كوه معروف اُديوو ديراَو(دور آب)واقع شده .امام زاده داراي آسياب و حمام است در زمان ميرزا تيموري ساخته شده فاقد سنگ نوشته و قبر است و شجره اش مشخص نمي باشد ولي پيش كارانش نسب ايشان را به امام كاظم (ع)مي رسانند و مي گويند فرزند آن حضرت است،امام زاده داراي كرامات بسيار است و زوار زيادي به زيارتش مشرف مي شوند.
بقعهء متبركه بوِير
اين بقعه در سمت راست جاده منار و پايين تر از دو راهي امام زاده شاهزاده عبدالله قرار دارد . داراي گنبد سفيد و پلكاني است كه در زمان شاهرخ ميرزاي كنوني ساخته شده است اين امامزاده داراي سنگ نوشته و قبر است و معروف به علي بن برهان مي باشد . به علت عدم دسترسي به شجره نامه ايشان مشخص نيست فرزند كدام يك از امامزادگان (ع) است.
چاه شماره يك
اولين چاه نفت خاورميانه در شهرستان مسجدسليمان حفرگرديد، كه به بهره برداري هم رسيد.
شروع حفاري : 23 ژانويه 1908 م. برابر با سوم بهمن ماه سال 1286 خورشيدي .
سر مهندس عمليات حفاري : مهندس ژرژبرنارد رينولدز G.B.Reynolds انگليسي .
خاتمه حفاري و زمان فوران : 26 ماه مه 1908 م.برابر با 5 خرداد ماه 1287 خورشيدي در ساعت 4 بامداد
عمق چاه : 1180 فوت برابر با 360 متر
توليد روزانه : 8000 گالن برابر با 36000 ليتر
اين محل هم اكنون به محلي توريستي و سياحتي تبديل شده و سمبل فعاليتهاي صنعت نفت خاورميانه و ايران به شمار مي رود .
سر مسجد
اين محراب متعلق به قرن 7 و 8 قبل از ميلاد است كه شامل يك سكو به اندازه هاي 20× 25 پا مي باشد. در بخش شرقي محراب قسمتي كه اكنون آتشكده مي باشد براي عبادت ايرانيان بنا شده بود . سمت غرب ايوان مقدّس ويژه خدايان يوناني بود . در سمت غربي آتشكده سه معبد براي سه تن از خدايان قديم اختصاص داشت كه دو تن از آنان هراكليوس و آتنا مي باشد.
يك پلكان به عرض 25 متر . مومنان را به روي صفه نزديك محل مقدس هدايت مي كرد و از آنجا كه در پايان مراسم نيايش نبايستي از همان راه كه آمده اند باز گردند . يك پلكان ديگر در گوشه ديگر ظلع شرقي براي پايين رفتن ساخته اند . به عقيده پروفسور گيرشمن سابقه استقرار يكي از قبايل پارس در مسجدسليمان بايد به اواخر قرن هشتم ق.م برسد.
ظروف سفالي، سكه هاي قديمي، مجسمه هاي باستاني و آثار كهني از اين بناي تاريخي بدست آمده است كه در موزه هاي داخل و خارج نگهداري مي شود . همه ساله از سراسر ايران و حتي خارج از كشور، جهانگرداني جهت بازديد از اين اثر ارزشمند باستاني به محل مذكور مي آيند و از مكان مزبور عكسبرداري و فيلمبرداري مي كنند.
بردْ نِشانْده
يكي از آثار باستاني موجود ،در حوالي شهرستان مسجدسليمان تپه باستاني برد نشانده است كه در عين حال يكي از مهمترين آثار باستاني خوزستان است اين بنا در مسير مسجدسليمان به سمت سد شهيد عباسپور واقع است و در نوع خود منحصر به فرد است . بنايي با خصوصيات قابل توجه كه هر چند در كنار ديگر آثار موجود ، در مسجدسليمان مورد بازديد مستشرقين و باستان شناسان زيادي قرار گرفته اما آن گونه كه شايسته است تا كنون معرفي نشده است.
از مجموع مستندات . . . چنين بر مي آيد كه برد نشانده از نخستين مراكز تجمع پارسيان در جنوب غربي ايران بوده و علاوه بر نيايشگاهي كه بر فراز تپه جهت پرستش اهورامزدا وجود داشته خانه هايي نيز در اطراف آن وجود داشته است كه اطلاعات بيشتر پيرامون آن منوط به حفاري و كاوش گسترده در اطراف تپه مي باشد. در مجموع . . . مي توان اينگونه برداشت نمود كه برد نشانده از آن دسته آثار و بناهايي است كه حيات تاريخي خود را طي حداقل سه دوره (هخامنشي، سلوكي، پارتي) حفظ نموده است . اشياء و مسكوكات و حجاريهاي مكشوفه از اين محل در موزه هاي لوور پاريس و ايران باستان تهران موجود . . . است .
پرْنِوِشْتِه
اين مكان پَرِه اي (كوهي) بزرگ دارد كه با خط كوفي بر روي آن حكّاكي شده است. اثر مذكور نرسيده به دوراهي لالي و عنبل، سمت راست جاده علَم داري قرار دارد.
پل نگين
سنگ بزرگي است كه توسط فرامرز اشكاني به دو نيم شده و آب شط شِيمبار (شيرين بهار) از آن خارج مي شود ، تا اينكه مصَب آب شيمبار از آن بسوي سوسن سرخاب سرازير گردد .
آثار شيمبار
كتيبه اي با نقش هاي بر جسته اي در اين ناحيه موجود است كه در ميان انبوه درختان و اشجار پوشيده شده و روي يكي از صخره ها تصوير12 نفر كه گويا سربازاني مي باشند كنده كاري شده و تمام اعضاي آنها معلوم و سر آنها به مرور زمان محو شده است . در كنار اين اشكال چند سطر هم به خط پهلوي نوشته شده كه از عهد اشكانيان است . اين پيكرها در حال اجراي مراسم مذهبي مي باشند .
سوسن
اين محل حكومت اقوام گذشته بوده و بخاطر وضعيت سوق الجيشي خاصي كه داشته بيشتر حكومتها در آنجا مانده و حتي در زمان ايلامي ها، هخامنشي ها، ساساني ها و اشكاني ها در سوسن حكومت كرده اند . حوض معروف دانيال پيغمبر در آنجا است شوش را بنام آن محل ناميدند زيرا سوسن شوش كبير است و شهر شوش نيز شوش صغير است . در سوسن محلي است كه ساختمان در زير آب فرو رفته ( و آن محل بنام چال شه سوسن معروف است) و حتي حوض دانيال پيغمبر نيز در زير آب چال شه پيداست . هر ساله تعدادي از محققين خارجي از اين محل ديدن مي نمايند.
نخستين كوره ذوب آهن ايران
ايرانيان قديم در محلي بنام شلا ، نرسيده به سوسن ( شوسيان ) نزديك قلعه اَرَك ( ارخ ) در زمان باستان كه ذوب فلزات مس و قلع شروع شد، سنگ آهن را هم شناختند و چون آهن در كوره اي كه مس را ذوب مي كرد ، ذوب نمي شد آن را « آ- گن » يا «آ- هن» يعني غير قابل ذوب مي دانستند تا اينكه كوره را بلند تر نمودند و آهن ذوب گرديد . هنوز سوخته هاي باقي مانده آهن در ته كوره مزبور موجود است به همين دليل باستان شناسان معروف فرانسوي و آلماني گفته اند: اگر ملّت ايران آهن را ذوب نمي كرد و با آن ادوات گوناگون نمي ساخت شايد تمدن صنعتي دنيا هزار سال به عقب مي افتاد.
بختياري...بختياري...راستي بختياري يعني چه؟اين کلمه از چه زمان به اين قومي که از شواهد و قرائن پيداست از ديرباز در اين منطقه ساکن بوده اند،اطلاق شده است؟آيا اين کلمه اي است مرکب از «بخت + يار + ياي نسبت» يا اين که برگرفته از باکتر يا همان باختر معمول خودمان است؟
نقل قولها و گفته ها در اين خصوص بسيار است.اين جا گفتاري از شاعر هم تبار حسين پژمان بختياري را مي آورم که در اين باب توضيحاتي را به تفصيل ارائه نموده،تطويل کلام شايد با ذات رسانه اي چون وبلاگ در تضاد باشد اما براي ثبت در اين دنياي مجازي و نيز اطلاع رساني مي نويسم آن چه که پژمان بختياري گفته است:
«هنگامي که سرگرم تهيه ي فرهنگ و ترتيب دستور براي گويش بختياري بودم،دريافتم که پيوستگي آن لهجه با زبان پهلوي و اندکي هم با لسان پارسي باستان خيلي عميق تر از گويشهاي ديگر ايران زمين است.از اين دو مطمئن شدم که بختياريان يکي از کهنسال ترين اقوام آريايي هستند که توانسته اند قرنها در پناه جبال سر به فلک کشيده و پوشيده از جنگلهاي انبوه استقلال گونه اي داشته و خود را از تعرض جهانگيران به ويژه بيگانگان حفظ کنند.به همين علت زبانشان تا حدي خالص،نژادشان تقريبن سالم ،سنن و عاداتشان تحقيقن محفوظ،حتا اشعارشان کاملن برقرار باقي مانده، تابع افاعيل عروضي عرب نشده است.پس بايد اثر وجودي آنان در حوادث گوناگون و تسلسل تاريخ ايران خاصه قبل از اسلام در جايي ثبت شده باشد و يگانه وسيله اي که ممکن بود رهنما و ياريگر نگارنده در آن پژوهش شود نام بختياري و رابطه ي معنوي آن با اسم باختر بود.اما بختياري کجا و باختر کجا؟ چندي بعد بر آن شدم که نمايش منظومي از جوانمردي کورش بزرگ بپردازم،و بهترين موضوع براي آن قصه ي پانته آ بود
مدتي اين مثنوي تاخير شد.بماند تنبليهاي اساسي که راز اصلي تاخيرهاي تاريخي مان است و سِر ماندگيمان...
فکر مي کنم دودلي و شک ام 2 علت اساسي داشت:
اول اين که موضوعي را انتخاب کردم که به هر حال يکه و اختصاصي است به اين صورت که من هر مطلبي را که بخواهم بنويسم بايد ارتباط اساسي به موضوع مورد انتخابم داشته باشد(بختياري) و اين مورد براي من که به صورت حرفه اي نويسنده نيستم اساسن مشکل است که بنا به قول معروف:عشق آمدني است نه آموختني...
دوم نکته شايد اساسي تر و بنيادي تر باشد و آن اين که عظمت کار و هيبت موضوع مرا لرزاند،ترساند و برجاي خود نشاند.من يک لا قباي بي سواد کجا و قوم بزرگ وکهن بختياري کجا؟از بختياري و بختياريها نوشتن کار مردم شناسان و جامعه شناسان است که سالهاي سال در اين خصوص مطالعه کرده اند و ديده اند و کوچيده اند...مني که تش و تبار و ايل خود را زورکي مي شناسم آيا مي توانم راوي صالحي در اين مورد مهم باشم؟...
کلنجار طولاني بود...و چون کشتي بي لنگر اين ذهن توفان زده کژ مي شد و مژ مي شد...که چيست تدبير؟ماندن يا رفتن؟ايستادن در جا يا اين که با همه بي بضاعتي درباره نياکان و اجدادم بنويسم...و مثل اين که روح بزرگ و آزاده ي مردمان سلحشور بختياري اين گونه در گوشم سرود مي خواندند:
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
وگر مراد نيابم به قدر وسع بکوشم...
بنابراين مي نويسم و در اين راه دست تمامي هم تباران و دوستانم را براي پربار کردن اين سياه مشقها مي فشارم و مي بوسم که من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم...
مي خواهيم همه با هم از دي بلال بگوييم...از رقص سه پا...از تاراز...از شينبار...از عليداد...از حيدر...از سردار اسعد...از چغاخور...از اشکفت سلمان...و از عشق به اين سرزمين اهورايي...
يک نکته بيش نيست غم عشق و اين عجب
کز هر زبان که مي شنوي نامکرر است
آيا در زمانه ي مدرن که تمامي شواهد و قراين حکايت از تحقق رويا يا کابوس جهان وطني و دهکده جهاني دارند دميدن در سرناي قوم و قبيله و عشيره چندان گوش نواز خواهد بود؟آيا وقتي که بشريت در دو قرن پياپي فعلي بيشترين جنايات و کشتارها را از قوميت گرايي و خاک و سنگ پرستي ديده حکايت اين گونه گفتن بتري و شر نيست؟و يا بايد باژگون تعبيري را به دست داد که در وانفسايي که غول رسانه هويتت را چنان تحت تاثر قرار داده که گاه نمي داني اينجايي هستي يا آنجايي و وقتي که از در و ديوار همساني و همگوني و البته کوتولگي تبليغ مي شود شايد پربيراه نباشد از خود گفتن و شنودن...که اينجا قوم نه نژاد ژرستي و راسيسم که عنصري براي ايجاد علقه و بستگي فرهنگي است....قرار نيست اينجا مهتري نژادي تبليغ شود.قرار نيست بر طبل برتري جويي قومي کوفته شود که عمر اين کوته نظريها سالهاست به سر آمده
اما چرا بختياري؟مهمترين دليل اين که من بختياريم و طبيعتن نمي توانم مثلن از اينکاها بنويسن يا قرناطه نشينان.مي خواهم از چيزي بگويم که ديده ام و شنيده ام و حس کرده ام.مي خواهم از قوم بگويم که ريشه اش چنان در تاريخ اين ديار رسوخ کرده که برخي ها آنرا به زمان کوچ آرياييها از سيبري و حتا قبل تر نسبت مي دهند.مي خواهم از آداب و رسوم وسنن ديرپا و غني اي بگويم که متاسفانه به علت فقدان فرهنگ مکتوب و مدون که ذات زندگي عشيره اي است در حال نابودي و انهدام است.مي خواهم بنويسم از ظلم و ستمي که در ساليان متمادي بر اين رنج کشان هميشه ي تاريخ اين ديار رفته است.مي خواهم از زنان و مردان سلحشورش بخوانم.مي خواهم رقص بي نظير موسيقي يکتا اشعار دلنشين و...اين مردمان را در اين دنياي مجازي بپراکنم.که البته اين همه و بيشتر از تاب و توان حقيرم بي شک خارج است اما چه جاي شکر و شکايت که بايد به قدر وسع کوشيد...
از بختياري بيشتر مي گويم...
هويت
ايل بختياري، که شمارشان به بيش از يک ميليون نفر مي رسد، در منطقه اي به مساحت 67 هزار کيلومتر مربع در ناحيه مرکزي ايران که رشته کوه بـز خود را از زاگرس در آن واقع شده زندگي مي کنند. اگر چه تنها يک سوم از بختياريها کوچ نشين اند (و بقيه مراتع مناطق عمدتاً به صورت جوامع استقرار يافته به کشاورزي مشغولند) آنچه به عنوان فرهنگ قوم بختياري شناخته مي شود بيشتر در ميان چادرنشينان بختياري کوهستاني ديده مي شود تا بقيه آنها. اينان که از طريق توليد گوشت و محصولات لبني زندگي مي کنند، سالانه پس از پايان فصل تابستان رمه هاي گاو و گوسفند و اطراف اصفهان، به طرف دامنه ها و جلگه هاي کم ارتفاع در استان خوزستان حرکت مي دهند تا زمستان سرد را در مراتع و چراگاه هاي اين منطقه بسر برند. کوچ سالانه قوم بختياري يکي از جالبترين و پيچيده ترين نمونه ها در ميان ايلات و اقوام کوچ نشين در سراسر جهان است. از آنجايي که بختياريها در جريان کوچ بايد از ارتفاعاتي که گاه بلندي آن به 3 هزار متر و بيشتر هم مي رسد بگذرند، و بايد زمان کوچ خود را با نهايت دقت انجام دهند تا مبادا در طول راه دچار برف زودرس، سيلاب رودخانه هاي کوهستاني و نبود چراگاه و مراتع شوند. سابق بر اين در جريان کوچ تلفات زيادي بر انسان و دام وارد مي شد. در سال هاي اخير با اقدام دولت در ايجاد پل، هموار کردن مسير کوچ ايل و ساختن مراکز تغذيه دام در طي مسير، شمار تلفات جاني و مالي به شدت کاهش يافته است. بختياريها به گويش لري تکلم مي کنند و شيعه مذهبند. از نظر سياسي، در زمان شاه سابق، رئيس ايل از طرف وي منصوب مي شد و بختياريها همه تحت امر او بودند. اين پست و مقام امروزه ديگر وجود ندارد. يکپارچگي ايل بختياري تحت رياست يک فرد در 2 قرن اخير بسيار کارساز بود به طوري که اين ايل نقش بسيار مهمي در جريانات تاريخ معاصر کشور و بويژه طي انقلاب مشروطيت ايفا کرد. امروزه، اما، بسياري از مردمان بختياري از شيوه سنتي زندگي خود دست کشيده اند و براي استخدام در شرکت نفت ايران و ساير مؤسسات و ادارات دولتي به شهرنشيني روي آورده اند.
بختيار سرزمين افسانه اي ايران و داراي فلکلور بسيار غني است. بختياري بزرگترين و اصيل ترين قوم در ميان اقوام متعدد ايران زمين به شمار مي آيند. بختياريها از نظر نژادي جزو تباره لرها هستند و گويش آنها نيز از قديمي ترين و شناخته شده ترين گويش هاي زبان فارسي است. کوچ سالانه ايل بختياري از مراتع و چراگاه هاي مناطق سردسير استان چهار محال و بختياري به طرف نواحي جنوب کشور يعني، استان خوزستان بين 4 تا 6 هفته به طول مي انجامد. اين کوچ جابجايي جمعيتي بسيار گسترده و مثال زدني از مقاومت زن، مرد، پير و جوان به همراه هزاران رأس دام است که از 5 مسير مختلف، سخت ترين و صعب العبورترين مناطق کوهستاني را پشت سر مي گذارند تا به مراتع و چراگاه هاي جديد برسند. بختياريها به دو گروه اصلي تقسيم مي شوند : هفت لنگ و چهار لنگ. در ميان اين دو گروه هم تقسيم بندي هاي بسيار بيشتري وجود دارد. آمار دقيق تعداد بختياريها مشخص نيست. طبق يک برآورد 450 هزار نفر بختياري در کشور زندگي مي کنند. نيمي از آنها کوچ نشين اند و بقيه به صورت استقرار يافته به کشاورزي مشغولند. روستاي کارياک، واقع در 120 کيلومتري جنوب اصفهان، که در آن رودخانه کرشان، از ريزآبه هاي کارون، جاري است دو استان کهکيلويه و بويراحمد را از همديگر جدا مي سازد.
|
بختياري يک قوم است نه يک ايل |
 |
|

|
نظري بر نگرش طايفه اي
قوم بختياري از چندين طايفه تشكيل شده است .كه اين طايفه ها هر كدام نسبت به طايفه ديگر خود را برتر و بالاتر مي دانند .و همين برتر ديدن. بالاتر دانستن باعث خيلي از عقب ماندگي ها شده است .اين عقب ماندگي در قوم بختياري از هر بعدي قابل لمس و حس مي باشد و حتي به گونه ايي محسوس است كه مي توان به عينيت آنرا مشاهده نمود .ريشه اين كار از ساليان دور سر چشمه گرفته و در تاروپود ايل رسوخ كرده و ديگر امكان دست بر داشتن خيلي كم شده و يا بهتر بگويم اصلا نمي توانند دست بر دارند. زيرا بيشتر اين بزرگي و يا كوچكي از طرف بزرگان قوم بوده است و اين كار به صورت يك عقده به وجود آمده و نسل اندر نسل ادامه پيدا كرده و تا به آنجا رسيده است .كه حالا با داشتن تحصيلات دانشگاهي مي خواهيم خودمان را نشان بدهيم به يكديگر حمله مي كنيم و كارهايي كه نبايد انجام دهيم را انجام مي دهيم.براي اينكه بدانيم قوميت چيست و تعصب طايفه گرايي چگونه است .وقتي كارهايي نظير انتخابات در پيش داريم مي توانيم اين موضوع را كاملا حس و مشخص نمائيم چون اينجا ديگر مديريت. تخصص . تحصيلات . آكادميك .تجربه. دانش اجتماعي و غيده....اصلا بكار نمي آيد و فرد مورد نظر انتخاب نمي شود بلكه قو ميت مطرح است و طايفه گندعلي نمي خواهد از موري .موري نمي خواهد از باورصاد وباورصاد از شهني عقب بيفتد .بلكه خود را طايفه اي برتر و نماينده طايفه خود را فردي بهتر مي داند. و همين مسئله باعث مي شود كه گزينه هاي خوب و مردان كار و عمل و فرهنگ شهرمان در حاشيه قرار بگيرند و فردي كه در هيچ مواردي تخصص ندارد انتخاب شود و چهار سال عقب ماندگي را مي بايد تحمل كنيم از اين رو مي گويم داشتن تخصص لازم و ضروري است .زيرا فرد مورد نيازش مي باشد .ولي متاسفانه در قوم بختياري اين گونه نيست .هيچ به كوه و كوه به هيچ فروخته ميشود . چون تنها چيزي كه اهميت دارد ، طايفه گرايي است و اين موضوع به گونه اي است ، كه بعضي مواقع در معابر هم مورد توجه واقع مي شود و تو هيچ حرفي براي گفتن نداري و حتي بعضي مواقع به يكديگر اهانت هم مي نمايند در صورتي كه امروز گند علي ، شهني ، باورصاد ، زراسوند ، بابادي و ... اهميت ندارد چه كسي بودن ارزش ندارد چه تخصصي داري و چه اندازه توان مديريت داري و چگونه مي تواني از راهبرد هاي مناسب براي پيشرفت استفاده نمايي مهم است مديرت بودن داشتن دانش مديريت به درد نمي خورد و محكوم است ولي اگر مديريت همراه با دانش بود طايفه مطرح نيست و مي توان اندكي اميدوار بود و خوب در شهرستان مسجد سليمان كه يكي از شهرهاي قوم بختياري است اين گونه نيست و اگر گفتي فلاني مدير خوبي است و توان مديريت بالايي را دارد بلا فاصله از فلان طايفه است و آنها نوكراني مي كردند را مطرح مي نمايند و اين بزرگترين بلايي است كه گريبان قوم بختياري را گرفت و از آن نمي توانند فرار كنند ، زيرا خودشان اين دام را گسترده اند ، كه گريبان خودشان را هم مي گيرند ، و نتيجه آن مي شود كه شاهد هستيم و در غافل .
به نقل از سايت مسجد سليمان
بهادر bahador_b1350@yahoo.com
فرهنگ همياري در بختياري
از زماني كه گرد آوري واژه هاي زبان بختياري را براي تدوين كتاب واژه نامه ي بختياري به طور جدي شروع كردم به ناچار بايد به نقاط دور و نزديك مي رفتم . با ديدن كوه هاي صعب العبور زيستگاه هايشان و نحوه ي زيستشان، هميشه اين مطلب ذهن مرا به خود مشغول كرده بود كه اين مردمان سخت كوش و در عين حال صبور چگونه توانسته اند اين همه سختي زندگي كوچ نشيني و خشونت كوه ساران را بر خود هموار كنند و آنها را در دستان پينه بسته شان چون موم نرم كنند و بر روي قله ي كوه ها و عمق دره هاي ترسناك دوام بياورند و اين سر زمين خشن و پر از پستي و بلندي را هم چون مادري مهربان بپرستند؟ به عبارت ديگر راز ماندگاري آنان در اين سر زمين وحشي و خشن چيست ؟
در حين كار، گاهي به واژه هايي بر خورد مي كردم كه معني آنها به چرا و چگونه ها و اما هاي ذهنم پاسخ مي داد. با پي بردن به معني و كار برد هر يك از اين واژه ها نقاط تاريك و مبهم كم كم روشن و روشن تر مي شدند .از همه مهم تر شركت در كار هاي دسته جمعي آنان و ديدن برخي از نمونه هاي همياري هاي مرسوم در ايل كاملا آگاهم كرد كه يكي از رازهاي پايداري ايل در جدال با طبيعت خشن زاگرس .همه ي سختي ها و مشكلات زندگي كوچي چيزي جز همياري يا به زبان خود بختياري ها (هياريhayri)نيست .درست است كه آنان در همين سر زمين خشن به دنيا آمده اند وسياه چادر ها يشان را در گستره ي آن بر پا كردهاند و ميكنند و مي توان گفت به اين شرايط عادت كردهاند ولي اگر چنين خصلت پسنديده اي در ميان آنان وجود نداشت اكنون زاگرس مياني با همه ي نا سازگاري هايش ماواي امن ايل و فرزندانش نبود و بختياري ها نمي توانستند لحظه اي در برابر همه ي سختي ها و خشونت هاي زاگرس پايداري كنند. كافي است كه شما به يك صحنه از زندگي آنان به ويژه صحنه ي گذر از رودخانه ها يا كوه هاي سر به فلك كشيده در هنگام كوچ- كه بدون شك بارها در فيلم ها به ويژه فيلم ديدني و ارزشمند ((علف))ديده ايد- نگاهي كوتاه بيندازيد آنگاه گواه اين مدعا خواهيد شد .
در تمام صحنه هاي زندگي بختياري ها به ويژه در شكل كوچ روي آن به علت كمي وقت و حداكثر استفاده از زمان محدود و همچنين خطرات فراوان در چنين نوع زندگي چه در گرمسير و چه در سرد سير بدون همياري انجام به موقع كارها تقريبا غير ممكن است ،در درو ،كشت، خانه سازي، برپا كردن سياه چادر، پشم چيني .احداث آغل ،آماده كردن ((وارگه)) براي بار انداختن، شير دوشي و...همه و همه همياري ،نمودي ويژه دارد و بدون آن يا حتي حضور كم رنگش چرخ زندگي در ايل به درستي نخواهد چرخيد يا بهتر بگويم اصلا نمي چرخد.
در گذشته كه پراكندگي ايل كم تر از امروز بوده است و تقريبا طوايف مرزهاي مشخصي داشتند و همه ي اقوام و خويشاوندان در يك سر زمين معين زندگي مي كردند و در حفظ آن مي كوشيدند ،سعي مي شد كه به محدوده ي ديگر طوايف تجاوز نشود –چون احتمال در گيري به ويژه در هنگام چرا ي گوسفندان يك طايفه در مراتع ديگر طوايف امكان داشت. بالطبع در چنين شرايطي همياري هم گستردگي بيشتري نسبت به امروز داشته است ولي اينك همياري ها بر اثر تحولات اجتماعي به خصوص تحولات سال هاي اخير و شدت گرفتن مهاجرت و بروز پراكندگي طوايف و تمايل بيش از حد به شهر نشيني روز به روز كمرنگ تر مي شوند.
باري ،در باره ي واژه ي ((هياري)) ب معني تعاون و همياري ب دو گونه مي توان ريشه يابي كرد:
1-اين واژه از ريشه ي پهلوي ayarihو ayari است. بايد افزود كه واژه ها يي كه از زبان پهلوي به زبان بختياري رسيده اند اگر در آغازشان همزه باشد به جاي آن ((ه))به كار مي برند .ارسars=هرسhars/اياريayari = هياريhayari .
2-گر چه استدلال بالا كاملا درست است ولي مي توان اين واژه را به صورتي ديگر توجيه نمود يعني آن را همان ((عياري)) دانست .باز مانند نمونه ي نخست هر گاه واژه اي از زبان هاي بيگانه قصد ورود به زبان بختياري داشته باشد بايد خود را با شرايط زبان بختياري تطبيق دهد تا بتواند به كار رود .پس هر گاه واژه اي با ((همزه ياع))شروع شود به جاي آنها ((ه))به كار برده مي شود :
اشاره = هشاره hesara عصمت = هصمت hesmat به اين اعتبار مي توان هياري را همان عياري دانست .
باري. در ايل بختياري دو نوع همياري : الف: آشكار ب: نهان وجود دارد .گونه ي آشكار، كارهايي هستند كه در ظاهر آنها نمود همياري كاملا واضح ديده مي شود خرده داشت .بر اشكنادن .ترازو و....
گونه هاي نهان كه ظاهر همياري ندارند ولي با اندكي دقت در مي يابيم كه هدف، كمك به ديگران به ويژه نيازمندان است و بس ، نتيجه ي اين نوع همياري ها بر خلاف نوع آشكار در دراز مدت مشخص مي شود ،اينك به طور خلاصه نمونه هايي از همياري هاي مرسوم در ميان بختياري ها را مي آورم تا سپاسي با از آناني كه صادقانه و خالصانه حرمت اين پديده ي خدا پسندانه را پاس مي دارند و هنوز بدان پاي بندند:
1-بر اشكنادنbor-askenaden:يكي از كار هاي سخت زندگي بختياري ها چه يكجانشينان چه كوچندگان كشاورزي يعني كشت، داشت وبر داشت است كه از ميان اين سه مرحله ،مرحله ي بر داشت به دلايل فرا رسيدن گرما و همزماني با آن و همچنين داشتن فاصله ي زماني با زمان كوچ از همه دشوارتر است ،به همين خاطر همياري در آن ارزش خاص خود را دارد ،به ويژه در سال هاي نه چندان دور كه با كوچ ايل به سرد سير افراد زيادي در گرمسير نمي ماندند كه بتوانند در درو محصول ديگران به عنوان همياري شركت كنند، هنگامي كه يك جا نشيني چه به اختيار و چه به اجبار شتاب بيشتري گرفت همياري در درو چهره ي واقعي خود را نشان داد. آنان كه پس از درو خود سعي مي كنند به ياري ديگران بشتابند تا محصول آنها هم زودتر چيده شود و از نيش گزند و آزار دهنده ي گرما بر هند.
در همياري درو ياري گران ضمن شركت داوطلبانه در كار چيدن كه تا انبار كردن و گاهي هم تا كوبيدن محصول ادامه خواهد داشت سعي مي كنند همياري در درو را ضمن رفاقت به رقابت بكشانند ، تا شور و شوق برنده شدن بدون هيچ گونه جايزه اي باعث زودتر درو شدن محصول شود و از رنج گرماي كشنده ي گرمسير رهائي يابند ، آن كسي كه بر bor يعني سهم محصول خود را كه بايد درو كند ديرتر از ديگران بچيند بازنده است ،در اين حالت مي گويند: بر بس اشكست(يا ماتي و ا بيد) يعني محصول بر او چيره شده و نتوانسته است سريع محصول را درو كند و مغلوب دروگراني گشته است كه توانستند سهم خود را زودتر بچينند.
در اين نوع همياري چون اكثرا كار به مسابقه و رقابت مي كشد و شرايط سخت زمان درو مانند آفتاب سوزان، تشنگي و...باعث شتاب درو گران در كار درو شده ، مقداري- كه ارزش چنداني نخواهد داشت – نچيده مي ماند يا اين كه چيده شده ولي از دست برزگران بر زمين مي ريزد كه سر انجام نصيب خوشه چين هاي نيازمند مي شود ،البته بايد توجه داشت كه گرماي شديد در فصل درو و تشنگي خود از عواملي هستند كه باعث تاخير در درو به موقع محصول هم مي شوند.
2-خرده داشت(xarde-dast)اگر شخصي در طايفه اي باشد كه به دليل نداشتن گوسفند يا به عبارت بهتر فقر و نداري نتواند احتياجات زندگي خود را تامين كند ولي در عوض كساني هم باشند كه به اصطلاح دستشان به دهانشان ميرسد و گله ي گوسفندي بيشتر از نياز خود داشته باشند تعدادي از آنها را در اختيار شخص نيازمند ميگذارند تا در مقابل نگهداري از آنها از ماست و شيرشان بهره مند شود .
3 . تراز teraz : اين نوع همياري هم تقريباً مانند « خرده داشت » است با اين تفاوت كه قرض گيرنده گوسفندان متعهد مي شود كه در مقابل استفاده از شير گوسفندان , از آن مراقبت كند و مقداري روغن كه از طريق شير همان گوسفند حاصل شده است به صاحب گوسفند تحويل دهد .
4. اوزي uzi : در زبان اوستايي اين واژه به صورت uzaw و uzava به معني ياري رساننده به كار رفته است . همه ي جوانان و كساني كه قصد ازدواج دارند مي توانند پيش از برگزاري مراسم عروسي به خانه هاي اقوام و افراد همه ي طايفه خود و احياناً افراد طوايف ديگر كه با آنها نسبتي و رابطه اي دارند رفته , هديه عروسي خود را كه « اوزي » مي گويند دريافت مي كنند . البته در عشاير و روستاها اوزي ها بيشتر به صورت گوسفند و قند و چاي و روغن است كه مي تواند براي برگزاري عروسي و پذيرايي از مهمانان به مصرف برسند و بار سنگين هزينه هاي عروسي را از دوش خانواده ي داماد بردارد .
اين شكل همياري در بيشتر مناطق بختياري رايج است ولي در شهر ها و برخي از روستا هاي نزديك شهر ،اين هدايا در روز عروسي به زوج هاي جوان داده مي شود .
البته بايد گفت اين همياري ها به ويژه اوزي ها و سرباره ها كه بعدا به آن خواهم پرداخت حكم دادوستد دارند . گيرنده ي اين نوع همياري ها خود را ملزم مي داند كه در اولين فرصت به نحوي پاسخگوي آنها باشد.
بد نيست به اين نكته اشاره شود كه در ازدواج((گابه گا)) كه دو خانواده دختران دم بخت خود را به عقد و ازدواج پسر جوان خانواده مقابل در مي آورد هم نوعي از همياري وجود دارد .چرا كه در اين نوع ازدواج كه نوعي دادوستد به حساب مي آيد از بار سنگين شير بها و برخي از مخارج كه عامل آن چيزي جز سختگيري خانواده ي عروس نيست ،كاسته ميشود.
5-سر باره (sar-bara) در هنگام مرگ يكي از افراد طايفه يا افرادي از طوايف ديگر كه با آنان نسبت و ارتباطي دارند به دليل طولاني بودن مدت سوگواري(در گذشته نه امروز) و همچنين سنگيني هزينه ي آن همانند همياري ((اوزي)) در عروسي، يك نوع همياري ميان قوم بختياري هست كه به آن ((سر باره)) گويند. در عشاير سر باره بيشتر به صورت دادن جنس (قند، روغن ، برنج ، و....)و گوسفند است ولي در شهرها پول نقد مي پردازند ،اين پول را كه معمولا چندين نفر از افراد يك خانواده يا يك طايفه بر روي هم مي گذارند، يك نفر از ميان آنها به نمايندگي از سوي ديگران شخصا به دست خود صاحب عزا يا به دست يكي از نزديكان كه در برگزاري مراسم عزاداري بر پا ميشود، صندوقهايي در نظر مي گيرند تا ياري گران پاكت محتواي پول را در آن بيندازند ، در ضمن افراد ياري گر براي آگاهي صاحب عزا نام و مبلغ همياري هر يك از ياري گران را بر تكه اي كاغذ ياد داشت مي كنند و در پاكت در كنار پولها قرار مي دهند.
اين نوع همياري از آن گونه هايي است كه بختياري ها به شدت پاي بند آنند و وظيفه ي خود مي دانند به هر طريق ممكن آن را به جا بياورند، افرادي كه به دلايلي قادر به شركت در مراسم سوگواري نيستند سهم خود را كه مقدار آن بستگي به نظر خود ياري گر دارد و معمولا بر اساس نزديكي فاميلي، موقعيت اجتماعي و مالي متوفي تعيين ميشود، در روز برگزاري مراسم هفتمين روز خاك سپاري مرده به وسيله ي نزديكان خود به دست صاحب عزا مي رسانند.
و اما در كنار اين نوع همياري ها كه رنگ و بوي همياري كاملا هويداست، كارهاي ديگري هم انجام مي شود كه به ظاهر همياري خاصي در آنها به چشم نمي خورد ولي با اندكي دقت در مي يابيم كه هدف، چيزي جز همياري و تعاون نيست ،در اين جا به چند نمونه از آنها اشاره مي كنم .
1- نيوه داري(نيمه داري): شخصي كه به دلايلي توانايي نگهداري از گوسفندان خود را ندارد، آنها را به اشخاص ديگر كه بيشتر از ميان نيازمندان بر گزيده مي شوند ،مي سپارد تا در مقابل نگهداري از آن صاحب نيمي از بره ها و بزغاله هاي تازه متولد شده گردند.
2- شيرواره (sir-wara) : در روزهاي سخت كم شيري كه شير گوسفندان يك خانواده براي گذراندن زندگي آنان بسنده نمي كند , دست ياري به سوي هم دراز مي كنند و با بستن پيمان « شيرواره » و قرض دادن شير به هم , باري از دوش هم بر مي دارند . معمولاً در ظرف مخصوص شير را با چوبي باريك از شاخه ي درختان به آن نكار مي گويند , اندازه مي گيرند تا در وعده ي بعدي به همين طريق و اندازه ي « نكار » از هم پيمان خود شير تحويل بگيرند .
3 . نو و تله يي (teleyi –nov ) : اگر در طايفه ي شخص نيازمند و بي كسي باشد , مي تواند در مقابل بر آورده شدن نيازمنديهايش چون غذا , لباس و ... براي ارباب خود كار كند .
4. پسران كه بايد در سالهاي آينده چرخ زندگي خانواده را با كشاورزي و نگهداري از گله بچرخانند بايد از هر نظر آزموده و كاردان باشند و اگر قرار باشد در خانواده ي خود تمام فنون را ياد بگيرند , شايد به دليل مهرباني و دلسوزي هاي بيش از حد پدر و مادر و اطرافيان نتوانند كار سخت چوپاني و برزگري و ... را بياموزد , بدين خاطر آنان را نزد خويشاوند خود به عنوان چوپان و ... و بطور كلي به عنوان نوكر مي فرستند تا با يادگيري فنون لازمه زندگي كوچي و روستايي براي پذيرش مسئوليتهاي آينده آماده شوند .
5 . زمين كشاورزي خود را در مقابل سهمي از برداشت محصول در اختيار افرادي كه زمين ندارند مي گذارند . گاهي هم بدون چشم داشتي اين كار انجام مي پذيرد .
6 . بْري (bori) : بري در لغت به معني حقوق و مستمري است . در ايل يا بهتر بگويم در حاشيه ايل افرادي زندگي مي كنند كه زمين براي كشاورزي در اختيار ندارند ولي با كار و شغل خود در خدمت ايل هستند مانند نوازندگان ( توشمال ها ) و ... اينان در مواقع برداشت محصول سهمي از گندم و جو برداشتي را صاحب مي شوند و بختياري ها با ميل و رغبت تمام آن را پرداخت مي كنند . بايد افزود كه در مناطق بختياري نشين امام زاده هاي فراواني هستند كه بدان اعتقاد راسخي دارند . معمولاً هر طايفه سهم يكي از اين امام زاده هاست و به عبارت ديگر مريد آن پير و امام زاده است . افراد طوايف بايد ساليانه « بري» متوليان و فرزندان آن امام زاده را بپردازند . مثلاً طايفه ي خودم سهم « آقا سهيد » ( آقا سعيد ) در چهارمحال و بختياري است و هر ساله افرادي از آن جا براي گرد آوري بري خود به خانه هاي افراد طايفه ام كه اكثراً ساكن گرم سير هستند مراجعه مي كنند . اگر هم نيايند سهمشان محفوظ است و به طريقي بدان ها مي رسانند |
دديل و گويل ايما فنگه ونديم و تشي وا کرديم ايسا بلاز ترس کنين

بيو نهنگم بوت بيشنم
زبو گل سور تونه ايشنم
هويت
ايل بختياري، که شمارشان به بيش از 800 هزار نفر مي رسد، در منطقه اي به مساحت 67 هزار کيلومتر مربع در ناحيه مرکزي ايران که رشته کوه بـز خود را از زاگرس در آن واقع شده زندگي مي کنند. اگر چه تنها يک سوم از بختياريها کوچ نشين اند (و بقيه مراتع مناطق عمدتاً به صورت جوامع استقرار يافته به کشاورزي مشغولند) آنچه به عنوان فرهنگ قوم بختياري شناخته مي شود بيشتر در ميان چادرنشينان بختياري کوهستاني ديده مي شود تا بقيه آنها. اينان که از طريق توليد گوشت و محصولات لبني زندگي مي کنند، سالانه پس از پايان فصل تابستان رمه هاي گاو و گوسفند و اطراف اصفهان، به طرف دامنه ها و جلگه هاي کم ارتفاع در استان خوزستان حرکت مي دهند تا زمستان سرد را در مراتع و چراگاه هاي اين منطقه بسر برند. کوچ سالانه قوم بختياري يکي از جالبترين و پيچيده ترين نمونه ها در ميان ايلات و اقوام کوچ نشين در سراسر جهان است. از آنجايي که بختياريها در جريان کوچ بايد از ارتفاعاتي که گاه بلندي آن به 3 هزار متر و بيشتر هم مي رسد بگذرند، و بايد زمان کوچ خود را با نهايت دقت انجام دهند تا مبادا در طول راه دچار برف زودرس، سيلاب رودخانه هاي کوهستاني و نبود چراگاه و مراتع شوند. سابق بر اين در جريان کوچ تلفات زيادي بر انسان و دام وارد مي شد. در سال هاي اخير با اقدام دولت در ايجاد پل، هموار کردن مسير کوچ ايل و ساختن مراکز تغذيه دام در طي مسير، شمار تلفات جاني و مالي به شدت کاهش يافته است. بختياريها به گويش لري تکلم مي کنند و شيعه مذهبند. از نظر سياسي، در زمان شاه سابق، رئيس ايل از طرف وي منصوب مي شد و بختياريها همه تحت امر او بودند. اين پست و مقام امروزه ديگر وجود ندارد. يکپارچگي ايل بختياري تحت رياست يک فرد در 2 قرن اخير بسيار کارساز بود به طوري که اين ايل نقش بسيار مهمي در جريانات تاريخ معاصر کشور و بويژه طي انقلاب مشروطيت ايفا کرد. امروزه، اما، بسياري از مردمان بختياري از شيوه سنتي زندگي خود دست کشيده اند و براي استخدام در شرکت نفت ايران و ساير مؤسسات و ادارات دولتي به شهرنشيني روي آورده اند.
بختيار سرزمين افسانه اي ايران و داراي فلکلور بسيار غني است. بختياري بزرگترين و اصيل ترين قوم در ميان اقوام متعدد ايران زمين به شمار مي آيند. بختياريها از نظر نژادي جزو تباره لرها هستند و گويش آنها نيز از قديمي ترين و شناخته شده ترين گويش هاي زبان فارسي است. کوچ سالانه ايل بختياري از مراتع و چراگاه هاي مناطق سردسير استان چهار محال و بختياري به طرف نواحي جنوب کشور يعني، استان خوزستان بين 4 تا 6 هفته به طول مي انجامد. اين کوچ جابجايي جمعيتي بسيار گسترده و مثال زدني از مقاومت زن، مرد، پير و جوان به همراه هزاران رأس دام است که از 5 مسير مختلف، سخت ترين و صعب العبورترين مناطق کوهستاني را پشت سر مي گذارند تا به مراتع و چراگاه هاي جديد برسند. بختياريها به دو گروه اصلي تقسيم مي شوند : هفت لنگ و چهار لنگ. در ميان اين دو گروه هم تقسيم بندي هاي بسيار بيشتري وجود دارد. آمار دقيق تعداد بختياريها مشخص نيست. طبق يک برآورد 450 هزار نفر بختياري در کشور زندگي مي کنند. نيمي از آنها کوچ نشين اند و بقيه به صورت استقرار يافته به کشاورزي مشغولند. روستاي کارياک، واقع در 120 کيلومتري جنوب اصفهان، که در آن رودخانه کرشان، از ريزآبه هاي کارون، جاري است دو استان کهکيلويه و بويراحمد را از همديگر جدا مي سازد |
|
|
bahador_b1350@yahoo.com
هفت لنگ
هفت لنگ بختياري به چهار طايفه تقسيم مي شود
1-دورکي 2- ديناروني 3- بابادي 4-بختياروند
دورکي 7طايفه است
1- زراسيوند 2- اسيوند 3- موري 4- قندعلي 5- بابااحمدي 6- عرب 7 – آسترکي
1-1-زراسيوند
سهي – سزار – نورآباد
سهي
ايهاوند- کورکور
سزارو و نورآباد شعبي ندارد
ايهاوند
احمد خسروي –توشمال - عمله جات – چقاخورنشين –ايها- الاسوند- سهو-مير-زنبور
کورکور
خدرسرخ – خدري- گرگه- باپير- سيف الدين وند
1-2-اسيوند
بردين – پل – خواجه – گاودوش-سهماروند
1-3- موري
بابايي- علي جان وند- بٌوري – بَوري
1-4- قندعلي
خليل وند- ورناصري – صالح باوري
1-5- بابااحمدي
کشکي – سراج الدين – درويش آدينه
1-6- عرب
کنگرپر- اولاد علي بيگ
1-7- آستريکي
چاربري – گاييوند
ديناروني چهار طايفه دارد
1- اورک 2- طوايفي که در مال امير هستند 3- بابادي4-بختياروند
2-1- اورک
موزرمويي – خواجه – زنگي – غلام – کشي خالي – اولاد حاجي علي – غريبي – جلالي – ممسني – چهار بيني چه
2-2- طوايفي که در مال مير (سوسن) هستند
نوروزي – بويري- سرقلي – لجمير اورک – گورويي- شيخ عالي وند- شالومال – اميري – کورکور- عالي محمودي – علي محمد خاني – عالي محمودي علي مردان خاني – بندوني – شالو
2-3- بابادي
عالي انور – عکاشه – راکي – کله – ململي -
عالي انور
نفي عبدالله – عالي ور- آرپنايي – مير قايد- رهزا
عکاشه
مراد- عالوني – چوي – شهرويي – کلامويي – کله سن – سله چين
راکي
کلاوند- قاسم وند- ارزويي وند- مد مليل
کله
گله – پبدني – احمد محمدي
ململي
سله چين – کوراوند- ليموچي – حلوايي – شهني – نصير – گمار
2-4- بختياروند
بختياروند- عالي جمال – جانکي سردسير
بختياروند
منجزي – علاءالدين وند- بليوند- وه ناشي – استکي – سرو- لروزيي – مشهدي مرداسي
عالي جمالي
يردي- برام عالي
جانکي سردسير
جليلي – معموري – ريگي – بارزي – بروبرو- هلوسعد- شياسي – سوتک – بوگر
چهار لنگ بختياري
چهار لنگ بختياري
مشتمل بر 5 طايفه بزرگ است
1- محمد صالح 2- کنرسي 3- موکويي 4- زلقي 5- ممي وند
1- محمود صالح
به 8 تيره تقسيم مي شود
1- اورش 2- مم جلالي 3- کاقلي 4- عادکار 5- ال داود 6- قلي 7- آردپنايي 8- ممزايي
8-1 ممزايي به 16 شعبه تقسيم مي شود
1- خليل 2 تساروند 3- دويروند – 4- فرخ وند 5- جمال وند 6- خون باوا 7- چهار بره 8- دريالايي 9- بدرقه 10- گورويي 11- موزرميني 12- اورک 13- بادا 14- هاروني 15- گشول 16- دودنگه
2- کنرسي
به 24 تيره تقسيم مي شود
1- محمد جعفري 2- پاپا جعفري 3- عالي جعفري 4- غريب وند 5- هر کل 6- گشتيل 7- سندلي 8- ايش گشاس 9- گريجه 10- سيلان 11- جانکي گرمسير 12- پوستين بکول 13- اسفرين 14- بوربورون 15- ورمحميد 16- استکي 17- عاشوروند 18- عالي وند 19- برون 20- تمبي 21- شيخ 22- سهوني 23- زنگنه 24- گل گيري
2-11 جانکي به شش شعبه تقسيم مي شود
1- مکوند 2- زنگنه 3- کردزنگنه 4- بلواسي 5- آل خورشيد 6- ممبيني
2-22 سهوني به شش شعبه مي شود
1- باورساد 2- حموله 3- کهيش 4- مترک 5- سنگي 6- ساد
3- موکويي
به 6 تيره تقسيم مي شود
1- شيخ سعيد 2- پيرگويي 3- خوي گويي 4- ديويسي 5- شياس 6- مهدور
4- زلقي
به چهار تيره تقسيم مي شود
1- دوغ زني 2- جاوند 3- ميمون جايي 4- سادات احمدي
5- ممي وند
به پنج تيره تقسيم مي شود
1- بسحاق 2- پولاد وند 3- عبدال وند 4- حاجي وند 5- عيسي وند
5-1 بسحاق به 11 شعبه تقسيم مي شود
1- بري 2- گرگيوند 3- جليل وند 4- خانه قايد شهر وسوند 5- ملک محمودي 6- آدينه وند 7- شهر وسوند 8- خانه صلاتين 9- ميزه وند 10 – اتابک 11- صوفي
5-2 پولادوند به 5 شعبه تقسيم مي شود
1- هيودي 2- سالاروند 3- خانه جمالي 4- خانه قايد 5- گراوند
5-3 عبدال وند
به 8 شعبه تقسيم مي شود
1- گوشاردي 2- بيران وند 3- درويش 4- زرين چقايي 5- توني 6- ماهرودي 7- ده قاضي 8- چکان
5-4 حاجي وند
به چهار شعبه تقسيم مي شود
1- غالبي 2- زيدقايد 3- هيل هيل 4- الياسي
5-5 عيسي وند
به هفت شعبه تقسيم مي شود
1- خانه قايد 2- گيرويي 3- ورکي 4- زيبايي 5- اواوي 6- گورويي 7- جعفر وند
بر گرفته از کتاب تاريخ بختياري تاليف سردار اسعد
بهادر
|
استان چهارمحال وبختياري
اطلاعات تقسيمات استانی
|
شهركرد |
شهركرد |
مركزي |
شهركرد |
حومه |
نافچ |
شهركرد، فرخشهر، نافچ |
|
طاقانك |
طاقانك |
|
لاران |
سورشجان |
مرغملك |
مرغملك |
سورشجان |
|
لار |
هاروني |
|
سامان |
سامان |
هوره |
هوره |
سامان |
|
سامان |
شوراب صغير |
|
بن |
بن |
وردنجان |
وردنجان |
بن |
|
زاينده رود جنوبي |
حيدري |
|
كيار |
شلمزار |
كيار غربي |
شلمزار |
شلمزار، گهرو |
|
كيار شرقي |
دزك |
|
دستگرد |
دستگرد |
|
فارسان |
فارسان |
مركزي |
فارسان |
ميزدج عليا |
فيل آباد |
فارسان، جونقان، باباحيدر |
|
ميزدج سفلي |
چليچه |
|
كوهرنگ |
چلگرد |
مركزي |
چلگرد |
شوراب تنگزي |
چلگرد |
چلگرد |
|
دشت زرين |
صالح آباد |
|
ميانكوه موگويي |
خويه |
|
بازفت |
چمن گلي |
بازفت |
چمن گلي |
|
دوآب |
صمصامي |
|
اردل |
اردل |
مركزي |
اردل |
ناغان |
ناغان |
اردل، ناغان |
|
ديناران |
ليرابي |
|
پشتكوه |
دستم اباد |
|
مشايخ |
دوپلان |
|
ميانكوه |
سرخون |
ميانكوه |
ده كهنه |
|
شليل |
شكر آباد |
|
بروجن |
بروجن |
مركزي |
بروجن |
حومه |
نقنه |
بروجن، فرادنبه، سفيد دشت |
|
گندمان |
گندمان |
گندمان |
گندمان |
گندمان |
|
دوراهان |
كردشامي |
|
بلداجي |
بلداجي |
چغاخور |
آورگان |
|
امامزاده حمزه علي |
آقبلاغ |
بلداجي |
|
لردگان |
لردگان |
مركزي |
لردگان |
سردشت |
سردشت |
لردگان |
|
ريگ |
كلار |
|
ميلاس |
گوشه |
|
ارمند |
ارمند |
|
منج |
منج |
منج |
منج |
|
بارز |
قلعه مدرسه |
|
خانميرزا |
آلوني |
خانميرزا |
آلوني |
آلوني |
|
جوانمردي |
جوانمردي |
|
فلارد |
مال خليفه |
فلارد |
مال خليفه |
مال خليفه |
|
پشتكوه فلارد |
دره نامداري |
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
ماهيگيري |
 |
|